فصل : وصيّتهاى سيّد بن طاووس
( 1 ) مرحوم سيّد رضى الدّين على بن طاووس در وصاياى خود به فرزندش گفته است « 21 » : اى فرزندم ! هر گاه استاد به نوآموز بگويد براى تو هيچ راهى جهت شناخت خداوند وجود ندارد مگر اين كه دربارهء جسم و جوهر و عرض و پيدايش آنها ، و اين كه حدوث جسم جز به سبب حركت و سكون ثابت نمىشود بينديشى . امّا نوآموز بر حسب فطرت خود نمىتواند بفهمد كه عرضها زايد بر اجسامند ، مگر آن كه در اين راه زحمت كشد ، و بسيارى از اوقات خود را در تصوّر تعريف جسم و عرض و تحقيق زايد بودن آنها بر اجسام صرف كند . و همهء آنچه را مربوط به اين مباحث است اعمّ از معانى و اصطلاحات حفظ كند . و بسا استاد هم در تعريف اين معانى توانايى نداشته باشد ، جز اين كه الفاظ معهود و معيّنى را كه اخذ كرده به كار گيرد ، و تقريبا مقلّد گويندهء آن الفاظ و نقل دهندهء آنها باشد ، و استدلال كند كه اينها گفتههاى فلان و به همان است و قول آنها در اين مطالب حجّت است سپس هر گاه نوآموز بتواند از توضيحات استاد خود موضوع زايد بودن حركت در اجسام را درك كند ، زيادت سكون بر جسم را نخواهد فهميد ، و اين مسأله ظاهرا بالاتر از حدّ فهم مبتديان است . همچنين بسرعت درك نخواهد كرد كه از حدوث حركت و سكون ، حدوث جسم لازم مىآيد ، بلكه در غالب احوال در وادى درك ادلّهء ارباب اين مقالات و تعارض اين ادلّه با شبهات وارده ، و نظريّات احتمالى ، كوركورانه گام برمىدارد ، تا آنگاه كه بر حسب اجتهاد خود ظنّ يا اعتقاد ضعيفى را مرجّح تشخيص دهد ؛ در اين هنگام هر گاه با طعن وردّى قوى روبرو شود آن را متوجّه نحوهء استدلال و برداشت خود مىكند ، و در عقايد خويش دچار ترديد مىگردد ، و شايد تا آنگاه كه مرگش فرا رسد احتمال دهد كه عيبجويان و خردهگيرانى پيدا شوند
هامش
( 21 ) به كشف المحجّة كه از تاليفات اوست مراجعه شود .