كه عقايد او را مورد طعن و ردّ قرار دهند ، در حالى كه پيش از فرا گرفتن اين تعليمات به سبب داشتن برخى اعتقادات قوى و برتر ، از تعرّض عيبجويان و طعنه زنندگان و ستيزهگران در امان بود .
سپس سيّد ابن طاووس مىگويد : من مثل مشايخ معتزله و پيامبران را مثل مردى ديدم كه مىخواهد به ديگرى بفهماند كه در دنيا آتشى وجود دارد ، و اين مردى كه مىخواهد وجود آتش را معرّفى كند ، آتش را در خانهء خود ديده و در همه جا وجود آن را در ميان مردم به فراوانى مشاهده كرده ، و براى شناخت آن نيازى به تفكّر و اجتهاد ندارد ؛ با اين حال به او مىگويد : تو براى شناخت آتش نيازمند آنى كه سنگ آتش به دست آورى ، و اين سنگ در راههاى مكّه وجود دارد ، و چون هر سنگى در درونش آتش نيست نيازمندى كه آتشزنه و گيرانه به همراه داشته باشى ، و در مكانى مصون از شدّت وزش باد قرار گيرى تا باد گيرانه را با خود نبرد ، و آتشى را كه از سنگ آتش بيرون مىآيد خاموش نكند . در نتيجه اين فرد بيچاره براى شناختن آتش نيازمند آن است كه اين آلات و ادوات را از هر جايى به دست آورد ، و دست به اقداماتى بزند و اگر از آغاز به او گفته بود : اين آتشى كه در دسترس همهء بندگان خداست همان آتشى است كه در درون سنگ و درخت نهفته است ، وجود آتش را به طور محسوس و مشهود شناخته ، و از اين راهنماييها و اقامهء براهين آسوده و بىنياز بود . و هر كس در شناساندن چيزى كه مكشوف و هويداست به امورى كه پنهان و ناپيداست عدول كند سزاوار است گفته شود كه او ديگران را گمراه كرده ، و نمىتوان گفت هدايت كرده است ، و يا استدلالش نيكوست .
او مىگويد : هر خردمندى بنابر آنچه مىبيند مىداند كه زيادشدن جسم انسان يا درخت ، و هر چه ميان مردم عظمت و بزرگى مىيابد مانند نطفه كه از آن انسان به وجود مىآيد ، يا هسته كه مبدّل به نخلى تناور مىگردد ، همهء آنها ناگزير حادثند ، و انسان با خرد چگونه ممكن است در تعريف حدوث اشيا از اين تحقيق چشم پوشد ، و به حركت و سكون رو آورد ، در حالى كه اين دو
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى ) — صفحة 327
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص٣٢٧