تاب ديدن عالمان زمان را ندارند ، زيرا اين عالمان از نظر آنان نادان و از شناخت خداوند بىبهرهاند ، در حالى كه در نظر خودشان و نادانها عالمند .
سهل شوشترى « 120 » گفته است : از بزرگترين گناهان اين است كه انسان نداند كه نادان است ، و در مردم بنگرد ، و سخن اهل غفلت را بشنود ، و هر عالمى كه شيفته دنيا باشد نبايد به سخن او گوش فرا داد بلكه بايد نسبت به سخن او مظنون بود زيرا انسان در راه آنچه دوست دارد مىكوشد ، و هر چه را با خواستههاى او سازگار نيست از خود دور مىكند . از اين رو خداوند متعال فرموده است :
وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ كانَ أَمْرُهُ فُرُطاً
« 121 » و نادانهاى گنهكار نيكوحالتر از كسانى هستند كه در راه دين نادان ، و معتقدند نسبت به آن دانا و عالم مىباشند ، زيرا عامى گنهكار به تقصير خود اعتراف دارد ، و به درگاه خداوند توبه و استغفار مىكند ، ليكن نادانى كه گمان مىكند عالم است و علومى را كه بدانها مشغول است وسيلهء آبادى دنياى وى و اعراض او از سلوك راه آخرت و دين است ، از اين گناه توبه نمىكند و از خداوند آمرزش نمىطلبد بلكه تا دم مرگ به همين روش ادامه مىدهد . و چون اين وضع بر بيشتر مردم جز كسانى كه خداوند آنها را مصون داشته است غلبه دارد ، و اميدى به اصلاح حال آنها نيست ، راه سالمتر براى كسى كه اهل احتياط و پرهيز باشد كنارهگيرى و جدايى از مردم است ، چنان كه به خواست خدا اين موضوع را به زودى در كتاب عزلت شرح خواهيم داد . به همين جهت بوده است كه يوسف بن اسباط به حذيفه مرعشى نوشت چه گمان دارى درباره كسى كه يك تن نمىيابد تا با او ذكر خدا كند جز گنهكارى كه با او ذكر خدا كردن معصيت است . و اين عزلت به سبب آن است كه اهل ذكرى نمىيابد . و او راست گفته است ، زيرا
هامش
( 120 ) ابو محمّد سهل بن عبد الله تسترى از اكابر صوفيّه است . وى با ذو النّون مصرى ديدار كرده ، و مدّتى در بصره و آبادان اقامت داشته و در سال ( 200 هجرى متولّد و در 273 يا 283 در بصره وفات كرده است . ( الكنى و الالقاب محدّث قمّى ) - م .
( 121 ) كهف / 28 : و از كسانى كه دلشان را از ياد خود غافل ساختيم اطاعت مكن .