در آن احاديث پراكنده را جمعآورى و مرتّب كرده است پس از آن كتاب الموطّاء مالك بن انس در مدينه است ، و بعد از آن كتاب جامع سفيان ثورى است . سپس در قرن چهارم هجرى كتابهايى در علم كلام پديد آمد ، و سعى در مجادله و ابطال مقالات اهل فرق زياد شد ، و مردم به كلام و داستان و وعظ راغب شدند ، و علم آخرت از آن زمان رو به اضمحلال گذاشت ، و پس از آن علم قلوب و بررسى صفات نفس و مكرهاى شيطان از جمله دانشهاى عجيب و غريب به نظر آمد ، و همهء مردم جز اندكى از آنها از آن روى گردانيدند ، و متكلّم مجادلهگر و افسانهسراى مسجّعگوى را عالم ناميدند ، و اين امر به سبب آن بود كه شنوندگان آنها افراد عوام و نادان بودند ، و علم حقيقى را از غير آن تميز نمىدادند ، و بر روش صحابه و علوم آنها آگاهى نداشتند ، تا بتوانند تفاوت و جدايى اينها را از آنها بشناسند ، از اين رو اطلاق نام عالم بر اين دسته استمرار يافت ، و آيندگان از گذشتگان اين لقب را به ارث بردند ، و بساط علم آخرت برچيده شد ، و ميان علم و كلام جز براى خواصّى از مردم تفاوتى باقى نماند ، تا آن جا كه اگر به يكى از اين افراد گفته مىشد كه فلانى عالمتر است يا فلان ، پاسخ مىداد : فلانى دانشش بيشتر و فلان علم كلامش زيادتر است ، امّا خواصّ فرق ميان علم و قدرت بر كلام و مجادله را درك مىكردند . به همين گونه دين در قرنهاى گذشته رو به ضعف نهاد ، و در اين زمان ديگر چه گمانى به آن مىتوان برد ، و اينك كار به آن جا رسيده است كه اگر كسى اين وضع را تقبيح و انكار كند او را ديوانه مىدانند .
از اين رو سزاوارتر اين است كه آدمى دم فرو بندد ، و به اصلاح خويشتن بپردازد .
12 - عالم بايد از امور نوپيدا بشدّت دورى جويد ،
( 1 ) هر چند قاطبهء مردم در مورد آن اتّفاق نظر داشته باشند ، و بايد به توافق مردم بر چيزى كه پس از صحابه پديد آمده فريفته نشود ، بلكه به بررسى احوال صحابه و رفتار و كردار آنها و اين كه همّت خود را بيشتر در چه كارى مصروف مىداشتند حريص باشد ، و بنگرد كه كوشش ايشان بيشتر در تدريس و تصنيف و مناظره و قضاوت و ولايت و توليت اوقاف و وصايا و اموال يتيمان ، و معاشرت با حكّام و تعارف در