آنهايى تقليد مىكنيم كه پيامبر ( ص ) به پيروى از آنها سفارش فرموده است ، و آنها منحصرا ائمّهء اهل بيت معصومين ( ع ) مىباشند ، چه آنها يكى از دو ثقل يا دو چيز گرانقدر مىباشند كه پيامبر ( ص ) پس از خود به جاى گذاشته است . و چگونه مىتوان از همهء صحابه تقليد كرد در حالى كه مىدانيم در ميان آنها منافقانى وجود داشته است ، و چنان كه پيش از اين گفتهايم نفاق اين منافقان بر خود صحابه نيز پوشيده بوده چه رسد به ديگران ، و اين كه ما از ائمّهء اهل بيت ( ع ) پيروى مىكنيم به خاطر عصمت آنهاست ، و اين كه آنان دانش خود را يكى پس از ديگرى از پيامبر خدا ( ص ) اخذ كردهاند ، بى آن كه اجتهاد به رأى كرده يا از كسى تقليد كرده باشند .
غزّالى مىگويد : سپس اگر از صاحب شرع پيروى و از اقوال و افعال او تقليد مىكند ، بايد بر فهم اسرار شريعت حريص باشد ، زيرا مقلّد عملى را كه انجام داده تنها بدين سبب بوده كه آن را پيامبر ( ص ) به جا آورده ، و عمل پيامبر ( ص ) ناگزير داراى اسرارى است ، بنابراين بايد در فهم اسرار اعمال و اقوال بسيار كوشا باشد ، چه اگر تنها بر حفظ آنچه براى او گفته مىشود بسنده كند به منزلهء ظرفى براى علم خواهد بود ، ولى عالم نيست ، از اين رو گفتهاند : فلانى يكى از ظروف علم است و او را عالم نگفتهاند زيرا كار او حفظ كردن مطالب بوده نه دانستن حكم و اسرار . و كسى كه پردهء غفلت از دلش برداشته شده ، و به نور هدايت روشن گشته قابليّت آن را دارد كه از او پيروى و تقليد شود ، و شايسته نيست از ديگرى تقليد كند از اين رو ابن عبّاس گفته است : هيچ دانشمندى نيست مگر اين كه بايد بخشى از دانش او را گرفت و بخشى از آن را ترك كرد ، جز پيامبر خدا ( ص ) ابن عبّاس فقه را نزد زيد بن ثابت فرا گرفت ، و قرائت را از ابىّ بن كعب آموخت ، ليكن در هر دو علم با آنان مخالفت كرد . يكى از پيشينيان گفته است : آنچه از پيامبر خدا ( ص ) به ما رسيده به سر و ديده گذاشته قبول كرديم ، و آنچه از صحابه به ما رسيده است بعضى را مىپذيريم و پارهاى را ردّ مىكنيم ، و دربارهء آنچه از تابعين به ما منتقل شده است مىگوييم : آنها
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى ) — صفحة 285
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص٢٨٥