بدى را نشناسد از نيكى نيز شناختى ندارد . « 103 » در روايت ديگرى است كه مردم مىگفتند : اى پيامبر خدا ! كسى كه چنين و چنان كند چه ثوابى خواهد داشت ، و از فضايل اعمال مىپرسيدند ، و من عرض مىكردم : اى پيامبر خدا ! چه چيزى اين و آن را تباه مىكند ، و چون ديد من از آفات اعمال مىپرسم منحصرا اين علم را به من آموخت .
همچنين حذيفه در امر شناسايى منافقان تخصص داشت ، و دانستن نفاق و اسباب آن ، و دقايق فتنهها به او منحصر بود . عمر و عثمان و ديگر صحابه دربارهء فتنههاى عامّ و خاصّ از وى پرسش مىكردند ، و از او در مورد منافقان مىپرسيدند و او نيز آنان را از تعداد باقيماندهء منافقان آگاه مىكرد ، ليكن نامهاى آنها را نمىگفت ، و گاهى عمر دربارهء خودش از او پرسش مىكرد كه آيا در او چيزى از نفاق سراغ دارد ؟ از اين رو هنگامى كه عمر براى گزاردن نماز ميّت دعوت مىشد تأمّل مىكرد چنانچه حذيفه حاضر مىشد بر جنازه نماز مىگزارد و گرنه ترك مىكرد ؛ حذيفه را صاحب سرّ مىگفتند « 104 » مىگويم : خردمند بايد در اين گونه اخبار كه به وسيلهء كسانى نقل شده است كه خود را اهل سنّت ناميدهاند دقّت و تأمّل كند ، و عبرت گيرد ، كه
إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصارِ *
« 105 » غزّالى مىگويد : « توجّه به مقامات و احوال قلب عادت و روش علماى آخرت است ، زيرا دل است كه براى تقرّب به حقّ تعالى مىكوشد ، امّا اين فنّ اكنون كهنه و متروك شده ، و اگر عالم از آن چيزى بگويد ، آن را غريب و بعيد مىشمارند ، و مىگويند اين از سخنآراييهاى اهل وعظ است و تحقيق نيست ، و مجادلههاى دقيق را تحقيق مىدانند . چه راست گفته است شاعرى كه مىگويد :
هامش
( 103 ) صحيح ، بخارى ، ج 9 ، ص 65 ، با الفاظى ديگر .
( 104 ) مسند ، احمد ، ج 5 ، ص 386 و 388 و 390 ؛ صحيح مسلم ، ج 8 ، ص 173 .
( 105 ) آل عمران / 13 : در اين عبرتى است براى صاحبان چشم و بينش .