و هم يكى از آنها گفته است : چون دانش آدمى زياد شود گفتارش كم گردد .
سلمان به ابى الدّرداء نوشت : به من خبر رسيده است كه طبيب شدهاى و به درمان بيماران مىپردازى ؛ بنگر اگر پزشكى سخنگوى كه گفتارت شفاست ، و اگر پزشكى را به خود بستهاى از خدا بترس كه مسلمانى را بكشى . پس از اين هر گاه از ابو الدّرداء پرسش مىشد تأمل مىكرد . » مىگويم : از جملهء رواياتى كه از طريق شيعه در اين مورد وارد شده روايتى است در كتاب كافى از امام باقر ( ع ) كه از آن حضرت پرسش شد حقّ خداوند بر بندگان چيست ؟ فرمود : « اين كه آنچه را مىدانند بگويند ، و در برابر آنچه نمىدانند سكوت كنند . » « 74 » از امام صادق ( ع ) روايت شده كه فرموده است : « هنگامى كه يكى از شما از چيزى پرسيده مىشود كه آن را نمىداند بايد بگويد نمىدانم ، و نگويد خدا داناتر است ، تا در دل رفيق پرسش كننده خود شكّ اندازد ، و هر گاه پرسش شونده بگويد نمىدانم مورد تهمت او قرار نمىگيرد . » « 75 » در مصباح الشّريعة « 76 » از امام صادق نقل شده كه فرموده است : براى كسى كه با صفاى ضمير ، اخلاص در عمل و ظاهر ، و داشتن برهان از پروردگار خويش از خداوند كسب فتوا نمىكند ، دادن فتوا حلال نيست ، زيرا آن كه فتوا مىدهد حكم مىكند ، و حكم كردن جز به اذن خداوند و برهانى از او ، صحيح نيست ، و هر كس بر اساس خبر بدون مشاهده حكم كند نادان است ، و بر اين نادانى مؤاخذه مىشود ، و به سبب حكمى كه كرده است گنهكار مىباشد ؛ پيامبر ( ص ) فرموده است : « بىباكترين شما در دادن فتوا گستاخترين شما بر خداوند متعال است . آيا فتوا دهنده نمىداند كه او ميان خدا و بندگانش وارد مىشود ، و از ميان بهشت و دوزخ مىگذرد ؟ »
هامش
( 74 ) كافى ، ج 1 ، ص 43 ، شمارهء 7 .
( 75 ) همان مأخذ ، ص 42 ، شمارهء 6 .
( 76 ) باب 63 ، ص 41 .