كتاب ناطق ، سنّت قائم و لا ادرى « 72 » ( نمىدانم ) ؛ شعبى گفته است : نمىدانم نيمهء علم است و هر كس در جايى كه نمىداند براى خدا خاموشى گزيند پاداشش از كسى كه سخن مىگويد كمتر نيست ، زيرا بر نفس آدمى اعتراف به نادانى امرى دشوارتر است ، و عادت صحابه و اسلاف شايسته نيز بر اين جارى بوده است .
ابن مسعود گفته است : كسى كه در هر چيزى كه مردم از او مىپرسند فتوا مىدهد ديوانه است « 73 » . و نيز گفته است : سپر عالم گفتن « نمىدانم » مىباشد چه اگر خطا كند نابود مىشود . ابراهيم بن ادهم گفته است : هيچ چيزى بر شيطان سختتر از عالمى نيست كه از روى علم سخن گويد ، و بر اساس علم خاموشى گزيند ؛ شيطان مىگويد : به اين عالم بنگريد كه خاموشى او از سخن گفتنش بر من سختتر است . يكى از عالمان در توصيف ابدال گفته است :
خوراكشان فقر و گفتارشان ضرورت است ، يعنى تا كسى از آنها نپرسد سخن نمىگويند ، و چون از آنها بپرسند چنانچه كسى ديگر باشد كه پاسخ آنها را بدهد خاموشى مىگزينند ، و چنانچه ناچار شوند پاسخ مىدهند ، و پيش از پرسش آغاز كردن سخن را نشانه شهوت نهفته كلام به شمار مىآورند . يكى از آنان گفته است : آن كه در پاسخ دادن فتوا شتابش بيشتر است دانشش كمتر ، و آن كه در دادن جواب سختتر باشد پرهيزگارتر است . در حديث آمده است :
چون شخص را به خاموشى و زهد آراسته يافتيد به او تقرّب جوييد ، زيرا او حكمت تلقين مىكند . همچنين گفته شده است : عالمان دو دستهاند ، دستهاى عالم عامّ و فتوا دهندهاند ؛ اينها اصحاب اساطير و افسانههايند . دستهء ديگر عالم خاصّ مىباشند ؛ اينان عالم به توحيد و اعمال قلوب و ارباب زوايا و گوشهگيرانند . و نيز گفتهاند : معرفت به خاموشى نزديكتر است تا به سخن گفتن .
هامش
( 72 ) خطيب بغدادى در باب اسامى كسانى كه از مالك روايت و به طور موقوف از ابن عمر نقل كردهاند ، آن را ذكر كرده است ، و ابو داوود و ابن ماجه از حديث عبد الله بن عمر مرفوعا با اختلافى آن را نقل كردهاند .
( 73 ) العلم ، ابن عبد البرّ ؛ المختصر ، ص 125 .