پس از تقرّب به حاكم كيفيّت معاشرت خود را با مردم تغيير ندهد .
غزّالى مىگويد : اين ( پيروى حاكم ) براى عالمان فتنه و آزمايشى بزرگ ، و براى شيطان وسيلهاى قوى بر ضدّ آنهاست ، بويژه هر گاه عالم خوشبيان و شيرين زبان باشد چرا كه شيطان پيوسته به او القا مىكند كه وارد شدن تو بر حكّام و موعظه كردن آنان سبب مىشود كه از ستمگرى باز ايستند ، و شعائر دين را برپا دارند ، تا آن جا كه خيال مىكند وارد شدن بر آنان يك وظيفهء دينى است ، آنگاه چون بر حاكم وارد گردد پيوسته با او به لطف و مهربانى سخن گويد ، و چاپلوسى ورزد ، و در ستايش او مبالغه كند ، و اين كارها موجب نابودى دين اوست . گفتهاند : عالمان چون بدانند برابر علم خود عمل كنند ، و هر گاه عمل كنند به كار خود مشغول شوند ، و چون مشغول شوند مردم آنان را نيابند ، و هنگامى كه آنان را نيابند آنها را بطلبند ، و چون آنها را بطلبند از مردم بگريزند .
يكى از حكّام به يكى از دانشمندان نوشت : كسانى را به من معرفى كن كه من در كار خدا از آنها كمك بگيرم . وى پاسخ داد : امّا اهل دين تو را نمىخواهند ، و تو اهل دنيا را نمىخواهى ، ليكن بر تو باد به اشراف و صاحبان آبرو ، زيرا آنها شرف خود را از آلوده شدن به خيانت حفظ مىكنند ، و چون بر اهل دين شرط است كه از فرمانروايان بگريزند ، در اين صورت طلب كردن آنها و معاشرت با آنان چگونه ميسّر خواهد بود .
6 - عالم بايد در دادن فتوا شتاب نكند ،
( 1 ) و تا راهى براى رهايى دارد ، از دادن فتوا خوددارى و از آن پرهيز كند . و اگر از آنچه تحقيقا طبق صريح كتاب خدا يا نصّ حديث و يا اجماع ثابت آن را مىداند از او پرسش شود بايد فتوا دهد . و اگر از چيزى كه در آن شكّ دارد از او بپرسند بايد بگويد : نمىدانم ، و اگر از موضوعى كه آن را به طور ظنّ از طريق اجتهاد و تخمين مىداند از او پرسش كنند بايد احتياط ورزد ، و پاسخگويى را از خود سلب كند و به ديگرى كه در او اين مايه است ارجاع دهد . آرى راه حزم و احتياط همين است چه قبول خطر اجتهاد امرى بزرگ است . در حديث آمده است كه علم سه چيز است :