تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
پنجم - اين كه مناظره در خلوت را دوست‌تر بدارد از اين كه در ميان جمع و در محفل بزرگان انجام گيرد ، زيرا خلوت ، بيشتر باعث جمعيّت خاطر و مناسبتر براى حصول صفاى فكر است ، و درك حقّ در حضور خلق انگيزهء ريا و حرص و غلبه بر طرف را هر چند بر باطل باشد تحريك مىكند . گاهى اتّفاق مىافتد افراد بدانديش از دادن پاسخ مسائل در خلوت اظهار كسالت مىكنند ، و رغبت دارند مسأله در ميان جمع مطرح گردد ، تا در مجامع راه حلّى را كه ارائه مىدهند منحصر به خود وانمود كنند . ششم - آن كه مناظره كننده بايد در طلب حقّ چون جوينده‌اى باشد كه در پى گمشدهء خويش است ، و هر زمان آن را بيابد خدا را شكر گويد ، و براى او تفاوت نداشته باشد كه حق بر دست او ظاهر گردد يا به وسيلهء ديگرى ، و طرف مناظره خود را ياور خويش بداند نه دشمن خود ، و هر گاه وى خطايش را به او گوشزد كند ، و حقّ را برايش ظاهر سازد ، او را سپاس گويد ، چنان كه اگر كسى به طلب گمشده‌اش در تكاپو باشد . و ديگرى او را بر گمشده‌اش آگاه سازد سپاس او واجب است . حقّ گمشده مؤمن است ، و سزاوارتر است كه هر گاه حقّ بر زبان خصم او ظاهر گردد شاد شود ، و از او سپاسگزارى كند . نه اين كه از شكست خود شرمنده و روسياه گردد ، و حالت خود را از دست بدهد و تمام نيروى خود را در دفع او به كار برد . هفتم - بايد طرف خود را مانع نشود كه از دليلى ديگر و از سؤالى به سؤال ديگر رو آورد بلكه به او امكان دهد كه آنچه حاضر دارد ايراد كند ، و از سخنان او آنچه را براى رسيدن به حقّ نياز دارد بيرون كشد ، اگر حقّ را در سخنان او يافت ، و يا گفتارش مستلزم آن بود هر چند وى از اين ملازمه غافل باشد سخنانش را بپذيرد ، و خداوند را سپاس گويد ، چه غرض او رسيدن به حقّ بوده است ، هر چند اين مطلوب طىّ سخنانى ناهنجار و از هم گسسته به دست آيد . امّا گفتن اين كه : اين گفتار مرا ملزم نمىسازد ، تو سخن نخست خود را رها كردى ، و آن تو را نمىرسد ، و امثال اينها كه از ياوه‌هاى مناظره كنندگان است دشمنى