مذهب است كه جزء دانش فقه مىباشد . نه علم خلاف ؛ سپس به اندازهاى كه عمر مجال دهد و زمان مساعدت كند به تحصيل علم اصول فقه و بقيّهء علوم دست به كار شو . امّا عمر خود را در طلب يك فنّ به منظور اين كه آن را به نهايت برسانى صرف مكن ، زيرا علم بسيار ، و عمر كوتاه است . اين دانشها همه اسباب و مقدّماتند ، و ذاتا مطلوب نيستند بلكه به خاطر غير خود مطلوبند ، و آنچه براى غير خود مطلوب است ، نبايد در آن بر اثر افزونطلبى ، مطلوب اصلى فراموش گردد . از علم لغت رايج به مقدارى كه زبان عرب فهميده و با آن سخن گفته شود ، و از نوادر آن به اندازهاى كه نوادر قرآن و حديث را بدانى بسنده كن ، و تعمّق و غور در آن را رها ساز ، و از نحو به قدرى كه به كتاب و سنّت مربوط مىشود اكتفا كن .
مىگويم : مقصود غزّالى از علم مذهب ، علم به مذاهب پيشوايان گمراه و گمراهكنندهء آنهاست كه عبارتند از شافعى ، ابو حنيفه ، مالك و احمد و امثال آنها ؛ همانهايى كه در مسائل دينى بر اساس آرا و خواهشهاى نفسانى خود فتوا مىدادند ، و منظورش از علم خلاف ، دانستن وجوه اختلافات و توجيهآراى آنهاست . و غرض او از اصول فقه ، مبانى و قواعدى است كه براى بناى آراى خود آنها را وضع ، و سپس در آنها اختلاف كردهاند ، و به طور خلاصه در اين اصول فقه چيزى وجود ندارد كه بتوان آن را علم ناميد ، بلكه همهء آنها بدعت و گمراهى است . برطبق اصول و قواعد اماميّه واجب است همهء علوم دينى از اهل بيت ( ع ) اخذ شود ، و اين اخذ يا زبانى و حضورى و يا با مراجعه به نصوص و تصريحات آنها و يا از طريق استنباط از اخبار و آثار آنان است ، و نيز براى كسانى كه شرايط مقرّر و مقدّماتى را كه در اين امر معتبر است دارا ، و از تواناييهاى لازم برخوردار باشند ، ممكن است اين امر از طريق به كار بردن فكر و تدبّر در احاديث و آثار آنها صورت گيرد . تحصيل علوم آلى يعنى دانشهايى كه وسيلهء فهم ادلّهء احكامند از قبيل نحو ، صرف ، لغت و غيره غالبا بر اساس فرض دوّم واجب مىشود نه اوّل . و براى كسى كه نمىتواند به ائمّه ( ع ) دسترسى پيدا كند ، و به
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى ) — صفحة 191
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص١٩١