همچنين است حمل تسحّر ( سحرى خوردن ) بر استغفار ، زيرا پيامبر خدا طعام مىخورد ، و مىفرمود كه « سحرى بخوريد كه در سحرى بركت است » ، و « بياييد براى صرف خوراك با بركت » « 51 » . اينها امورى است كه بطلانشان از طريق تواتر و حسّ ، اثبات مىشود . بعضى از اين تأويلها نيز به ظنّ غالب باطل بودن آنها معلوم است و اينها چيزهايى است كه با حسّ سر و كار ندارد . و همگى اين تأويلها حرام ، و گمراهى و ايجاد تباهى در دين مردم است ، و از صحابه و تابعان از اين گونه تأويلها به هيچ روى نقل نشده است . و براى فرمايش پيامبر خدا كه « هر كس قرآن را به رأى خود تفسير كند جايگاه خود را در آتش بداند « 52 » » مصداقى جز اين وجود ندارد كه چون كسى بخواهد هدف و غرض خود را اثبات و پابرجا كند ، گواهى قرآن را متوجّه آن سازد ، و آن را بر مقصود خود حمل كند ، بىآن كه هيچ گونه دلالت لفظى يا نقلى گواه صدق انطباق آن بر مقصودش باشد . امّا از اين حديث نبايد چنين برداشت كرد كه واجب است قرآن از طريق استنباط و تفكّر تفسير نشود ، زيرا از صحابه و مفسّران پيرامون برخى از آيات قرآن پنج تا هفت معنا روايت شده ، و روشن است كه همهء آنها از پيامبر ( ص ) شنيده نشده است ، زيرا گاهى اين معانى با هم به قدرى تنافى دارند كه جمع آنها ممكن نيست . بنابراين اين اقوال بر اثر حسن فهم و عمق فكر آنها استنباط شده است ؛ از اين رو پيامبر ( ص ) دربارهء ابن عبّاس فرمود : « بار خدايا او را در دين فقيه و به تأويل دانا فرما . » « 53 » و هر كس از اهل طامّات اين قبيل تأويلات را جايز بشمارد ، با علم به اين كه مراد از آن الفاظ چيز ديگرى است ، و ادّعا كند كه مقصودش در اين كار دعوت خلق به سوى حقّ است ، مانند كسى است كه وضع و جعل حديث را از قول پيامبر خدا ( ص ) روا بداند ، به اين دليل كه آنچه جعل كرده حقّ است اگر چه شرع آن را نگفته است ، مثل اين كه در
هامش
( 51 ) سنن ، نسائى ، ج 4 ، ص 145 .
( 52 ) ترمذى ؛ ابن جرير طبرى ، مقدّمه تفسير ابو الفداء ( اسماعيل كثير قرشى ) ، ص 2 .
( 53 ) مفردات ، راغب ، 252 ؛ الاتقان فى طبقات المفسّرين ، ج 2 ، ص 187 .