خود را معذور بداند و دليل آورد به اين كه فلان عمل از برخى مشايخ و اكابر صادر شده است ، و همگى انسانها در معرض آلودگى به گناهند ، از اين رو شگفت نيست اگر من خدا را نافرمانى كنم ، چه آنانى كه از من بزرگتر و برتر بودهاند خدا را معصيت كردهاند . در نتيجه ، اين امر او را از راهى كه خودش نمىداند نسبت به خداوند گستاخ مىكند . با احتراز از اين دو موضوع گوش دادن به قصّه و نقل آن مانعى ندارد ، ليكن رعايت اين امور داستان را به آنچه در شرع پسنديده است محدود مىكند ، و به آنچه قرآن مشتمل بر آنهاست ، و به اخبار صحيحى كه در كتابهاى معتبر آمده است برگشت مىدهد . » مىگويم : امّا بر اساس اصول استوار ما صدور لغزش و سهلانگارى از پيامبران و ائمّه ( ع ) هر چند به طور نادر ممتنع است ، و آنچه از قرآن كريم در اين باره استفاده مىشود ، همان گونه كه در جاى خود خواهيم گفت بايد تأويل شود ، و در هر صورت نسبت لغزش به پيامبران دروغ محض است ، و پس از بررسى و تحقيق روشن است كه لغزش و سهلانگارى به يك امر بازگشت دارد .
غزّالى مىگويد : برخى از مردم روا مىدانند داستانهايى كه مردم را به طاعت الهى ترغيب كند وضع شود و گمان مىكنند مقصود از اين كار دعوت خلق به سوى حقّ است ، در حالى كه اين خيال از وسوسههاى شيطان است ، زيرا در راستى مجالى وسيع است كه با آن نيازى به دروغ نيست ، و آنچه خداوند و پيامبرش ( ص ) بيان كردهاند ما را از جعل مطالب در وعظ بىنياز مىكند ، و چگونه چنين نباشد ، و حال آن كه آن حضرت از سجعگويى كراهت داشتند ، و آن را تصنّع و خودآرايى مىشمردند . به عبد الله بن رواحه كه سه كلمه را مسجّع كرده بود فرمود : « اى پسر رواحه از سجعگويى بپرهيز . » « 37 » ، و سجع متكلّف ممنوع آن
هامش
( 37 ) عراقى در المغنى مىگويد : من اين روايت را بدين گونه نديدهام . احمد ، ابى يعلى ، ابن سنّى و ابو نعيم در كتاب رياضت از حديث عايشه به اسناد صحيح روايت كردهاند ، كه وى به سائب گفته است : از سجع بپرهيز كه پيامبر ( ص ) و اصحابش سجع به كار نمىبردند . در صحيح بخارى از قول ابن عباس نيز به همين گونه روايت شده است .