تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
« امّا داستانسرايى و نشستن در كنار قصّه‌گويان بدعت است ، و پيشينيان آن را نهى كرده و گفته‌اند : داستانسرايى در زمان پيامبر خدا ( ص ) و در دوران خلفا وجود نداشته است ، و آنگاه كه در ميان مسلمانان فتنه پديد آمد ، قصّه‌گويان ظاهر شدند . على ( ع ) قصّه‌گويان را از مسجد بصره بيرون كرد ، و چون به گفتار حسن بصرى گوش داد ، او را از مسجد نراند ، زيرا وى دربارهء علم آخرت . يادآورى مرگ ، آگاه كردن مردم بر عيوب نفس و آفات اعمال ، وسوسه‌هاى شيطان و طريق پرهيز از آنها ، يادآورى نعمتهاى الهى و كوتاهى بندگان در اداى شكر او ، شناساندن پستى و حقارت دنيا و عيوب و ناپايدارى و بيوفايى آن و خطرات و هول و هراس آخرت سخن مىگفت . » مىگويم : اگر آنچه غزّالى گفته است درست باشد كه على ( ع ) حسن بصرى را از مسجد بيرون نكرده ، شايد علّت آن پرهيز از شرّ او بوده است ، زيرا وى منافق و دشمن امير مؤمنان ( ع ) بود ، و در مواعظ خود مردم را از فرمانبردارى آن حضرت و پيوستن به او در جنگ منع مىكرد ، با اين كه بيشتر سخنانى را كه حسن ايراد ، و با آنها مردم را موعظه ، و در مجالس خود افاده مىكرد ، مأخوذ از كلمات امير مؤمنان ( ع ) بود ، زيرا وى در مجالس سخنرانيها و موعظه‌هاى آن حضرت مىنشست ، و بيانات امام ( ع ) را مىنوشت و حفظ و سپس آنها را براى مردم به گونه‌اى كه گويا گفتار خود اوست ايراد مىكرد ، تا آن جا كه دانشمندان عامّه گفته‌اند : سخنان حسن به گفتار پيامبران شبيه است ، و بىشكّ مأخوذ از سخنان كسى است كه پيامبران به او افتخار مىكرده‌اند ، از ابى يحيى واسطى روايت شده كه گفته است : هنگامى كه امير مؤمنان ( ع ) بصره را گشود مردم بر گرد آن حضرت اجتماع كردند ، و حسن بصرى نيز در ميان آنها بود ، و الواحى به همراه خود داشت ، كه هر سخنى امير مؤمنان ( ع ) مىگفت وى آن را مىنوشت ، آن حضرت با آواز بلند به او فرمود : « چه مىكنى » ؟ پاسخ داد : آثار شما را مىنويسيم تا پس از شما آنها را روايت كنيم . امير مؤمنان ( ع ) فرمود : « آگاه باشيد ، هر قومى داراى سامرى است ، و اين مرد سامرى اين امّت است »