حقّ تعالى مىفرمايد :
أَ رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ
« 28 » ، و پيامبر ( ص ) فرموده است :
در پيشگاه خداوند مبغوضترين معبودى كه در زمين پرستش شده هواى نفس است « 29 » .
بىشكّ هر كس اندكى بينديشد مىفهمد كه بتپرست بت را نمىپرستد بلكه هواى نفسش را پرستش مىكند ، زيرا نفس انسان همواره مايل است از كيش پدران خود پيروى كند ، و قهرا از اين ميل متابعت خواهد كرد ، و گرايش نفس به چيزى كه با آن انس دارد يكى از معانى است كه از آن به هواى نفس تعبير شده است .
همچنين توحيد مذكور منزّه از خشم گرفتن بر خلق و توجّه به آنهاست ، زيرا هر كس همه چيز را از خدا بداند ممكن نيست بر غير او خشم گيرد ، و توحيد ناب همين است كه از مقامات صدّيقان به شمار مىآيد .
اكنون بنگر كه اين توحيد به چه صورتى در آمده ، و به چه قشرى اختصاص يافته ، و چه گونه اين نام پسنديده وسيلهاى براى خودستايى و فخرفروشى گرديده ، در حالى كه از معناى حقيقى قابل ستايش خود خالى است . و اين مانند ادّعاى پوچ كسى است كه بامداد از خواب برخيزد ، و براى اداى نماز رو به قبله كند ، و بگويد :
وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ
« 30 » كه اگر بويژه روى دلش متوجّه حق تعالى نباشد ، اين نخستين دروغى است كه همه روزه خدا را با آن مورد خطاب قرار مىدهد ، چه اگر منظور او از وجه ، رخسار ظاهر است ، او آن را به سوى كعبه متوجّه ساخته ، و از ديگر جهات رو گردانيده ، و كعبه براى آفرينندهء آسمانها و زمين جهت نيست ، تا هر كس رو به سوى كعبه كند رو به سوى او آورده باشد . زيرا خدا برتر از اين است كه در جهات محدود شود ، و اگر مقصودش روى دل است - كه همين از او خواسته شده و مكلّف به آن است - در اين صورت چگونه سخنش راست باشد ، و حال آن كه دل او در گرو نيازها و
هامش
( 28 ) فرقان / 43 : آيا ديدى كسى را كه هواى نفس خويش را معبود خود برگزيده است .
( 29 ) طبرانى از حديث ابى امامه آن را نقل ، و المغنى نيز آن را روايت كرده است .
( 30 ) انعام / 79 : من روى خود را به سوى كسى كردم كه آسمانها و زمين را آفريده است .