مقامى شريف خواهد بود كه يكى از ثمرات آن توكّل است ، و شرح آن در كتاب توكّل به زودى خواهد آمد . از ثمرات ديگر آن شكايت نكردن از خلق و خشم نگرفتن بر آنها ، و تسليم و رضا در برابر حكم خداست ، و از نتايج آن گفتار يكى از صحابه است كه زمانى كه بيمار بود به او گفته شد : آيا برايت پزشك حاضر كنيم ؟ پاسخ داد : پزشك مرا بيمار كرده است . « 27 » و سخن كس ديگر است كه هنگامى كه بيمار شد به او گفته شد : پزشك دربارهء بيماريت چه گفت ، پاسخ داد : گفته است : من هر چه بخواهم انجام مىدهم . به خواست خداوند شواهد اين حالت به زودى در كتاب توكّل ذكر خواهد شد .
توحيد گوهرى گرانقدر است ، و داراى دو پوسته است ، كه يكى از آنها از ديگرى به مغز دور تر است ، مردم نام مغز را كه همان توحيد باشد به پوسته و به فنّ حراست از پوسته داده ، و مغز را بكلّى رها كردهاند اوّلين پوستهء آن گفتن لا إله الّا اللّه است ، و اين توحيد ناقض تثليثى است كه ترسايان به آن تصريح كردهاند ، ليكن اين كلمهء توحيد را گاهى منافقى كه باطنش خلاف ظاهرش مىباشد نيز بر زبان مىراند . دوّمين پوستهء توحيد اين است كه در قلب انسان هيچ گونه مخالفت و انكارى نسبت به مفهوم اين قول ( لا إله الّا اللّه ) وجود نداشته باشد بلكه ظاهر دل مشتمل بر اين اعتقاد و تصديق باشد ، و اين توحيد عوام است ، و چنان كه گذشت متكلّمان در برابر يورش بدعتگذاران ، نگهبانان اين قشر توحيدند .
سوّمين جزء توحيد كه مغز آن است عبارت از اين است كه انسان همهء امور را با قطع نظر از واسطهها از خدا بداند ، و تنها او را پرستش و عبادت كند ، و جز او را نپرستد . اين توحيد منزّه از متابعت هواهاى نفس است ، زيرا هر كس از هواى نفس پيروى كند ، خواهشهاى نفسش را معبود خود قرار داده است ، چنان كه
هامش
( 27 ) اگر اين گفتار درست باشد ديگر طلب سلامتى از خدا و درمان موردى ندارد ، زيرا بر خلاف توحيد و مقام رضاست .