فرا گرفته ، و چون مىدانستم هيچ چيزى جز ترس از مرگ او را لاغر نمىكند .
از اين رو وى را بدان طريق ترسانيدم ؛ اكنون لاغر شده ، ديگر مانعى بر سر باردار شدن او وجود ندارد . اين داستان خطر برخى از دانشها را گوشزد مىكند .
و معناى سخن پيامبر ( ص ) را كه فرموده است : « پناه مىبريم به خدا از دانشى كه سودى ندارد » « 16 » به ما مىفهماند ، از اين رو بايد از اين داستانها پند گرفت ، و از دنبال كردن و پژوهش در دانشهايى كه شرع آنها را مذمّت و ما را از آنها نهى فرموده است خوددارى ، و به آنچه در سنّت است اكتفا كنيم ، زيرا سلامت در پيروى از سنّت است ، و پيگيرى و خودسرى خطرناك مىباشد ، و نبايد به رأى و درك و دليل و برهان و گمان خود فخر و مباهات كرد و گفت كه من اشيا را مورد بحث و بررسى قرار مىدهم تا ماهيّت و حقيقت آنها را بشناسم و تفكّر در علوم چه ضرر و زيانى دارد ؟ زيرا ضررى كه از آن به تو مىرسد بيشتر از سود آن است ، و بسا چيزهايى كه از آنها آگاه مىشوى ، و آگاهى تو بر آنها زيانى بر تو وارد مىكند كه اگر حق تعالى رحمتش را شامل حالت نكند ممكن است به هلاكت تو در آخرت بينجامد .
بايد دانست همان گونه كه پزشك حاذق در معالجات خود به اسرارى آگاه است كه نادانان آنها را مستبعد مىشمارند ، پيامبران نيز پزشكان دلهايند ، و دانا به اسباب زندگانى آخرت مىباشند . پس عقل خود را بر سنّت آنها حاكم مكن كه در اين صورت هلاك خواهى شد . بسا شخصى كه عارضهاى به انگشتش رسد ، و عقل او حكم كند كه دارويى بر آن بمالد ، تا آنگاه كه پزشك ماهر به او گوشزد كند كه درمان انگشتش ماليدن دارو بر كتف جنب ديگر بدن اوست . و او آن را به غايت مستبعد مىشمارد ، زيرا چگونگى انشعاب اعصاب و رستنگاهها و كيفيّت احاطهء آنها را بر بدن نمىداند . در طريق آخرت نيز امر به همين گونه است ، و در دقايق سنّتهاى شرع و آداب آن و در عقايدى كه مردم
هامش
( 16 ) منابع اين حديث پيش از اين ذكر شده است .