نجوم بپرهيزيد ، جز به اندازهاى كه در بيابان يا دريا بتوان بدان راه جوييد ، زيرا نجوم موجب كهانت ( غيبگويى ) است و كاهن مانند ساحر ، و ساحر همچون كافر ، و كافر در آتش است . » « 6 » در كتاب من لا يحضره الفقيه « 7 » از عبد الملك بن اعين روايت شده كه گفته است : به ابى عبد اللّه ( ع ) عرض كردم من به اين علم دچار شدهام ، هر موقع حاجتى دارم به طالع مىنگرم ، اگر بد بود مىنشينم و دنبال آن نمىروم ، و هر گاه طالع نيك بود به دنبال حاجت خود مىروم ، آن حضرت فرمود : « آيا حاجتت برآورده مىشود ، عرض كردم : آرى ، فرمود : كتابهايت را بسوزان . » غزّالى مىگويد : « نجوم به سه سبب منع شده است :
اوّل - اين كه دانش مذكور براى بيشتر مردم زيانبار است ، زيرا چون به آنها گفته شود چنين آثارى در نتيجهء گردش ستارگان پديد مىآيد ، مىپندارند ستارگانند كه در عالم مؤثّرند و آنها خدايانى مىباشند كه تدبير امور را بر عهده دارند ، چه جواهر شريف آسمانى هستند ، در نتيجه مردم آنها را بزرگ مىشمارند ، و دلها پيوسته متوجّه آنها مىشود ، و از آنها اميد نيكى و بيم بدى دارند ، و ياد خدا از دلها زدوده مىشود ، زيرا نظر كسى كه ايمانش ضعيف است از حدود وسائط تجاوز نمىكند ، و عالم راسخ كسى است كه بداند خورشيد و ماه و ستارگان همه مسخّر فرمان خداوند سبحانند . نگاه كردن ضعيف پس از طلوع خورشيد به آفتاب ، مانند نظر مورچه است كه اگر عقل در او آفريده شده بود ، و بر روى صفحهء كاغذى قرار داشت مىديد كه هنگام كشيدن قلم سياهى خط پيوسته ادامه مىيابد ، و در اين هنگام معتقد مىشد كه اين كار قلم است ، و نظر او به آن حدّ نمىرسيد ، كه نخست انگشت و پس از آن دست ، سپس ارادهاى كه دست را به حركت درآورده ، و پس از آن نويسنده تواناى صاحب اراده ، و بعد
هامش
( 6 ) نهج البلاغه ، خطبهء 77 .
( 7 ) كتاب حجّ باب روزها و اوقاتى كه سفر در آنها مستحب است ، شمارهء 14 .