إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِما أَراكَ اللَّهُ
« 16 » در اين آيه خداوند نفرموده است : بما رأيت ، يعنى به آنچه رأى توست ، زيرا اگر دين بر اساس رأى مردم بود ، رأى پيامبر ( ص ) اولويّت داشت بر رأى كسانى كه معصوم نيستند ، و آراى آنها به خطا و اشتباه نزديكتر است تا به صواب . زيرا قانونگذارى ( در شرع ) جز بر اساس وحى جايز نيست ، كه فرموده است :
إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى
، و ما به حكم حديث نبوى ( ص ) دستور داريم احاديثى را كه با كتاب خدا مخالفت دارد بر ديوار زنيم و آنها را به دور اندازيم .
كوتاه سخن اين كه هواپرستان چشمها را بر هم نهادند ، و ثقلين ( كتاب و عترت ) را ترك كردند ، و در عقايد اسلامى بدعتهايى پديد آوردند ، و در گرايشهاى خود فرقه فرقه شدند ، و دربارهء احكام دين چيزهايى اختراع ، و در آنها به رأى خود حكم كردند . و از آنها فروع دقيق و نادرى كه به آنها هيچ نيازى نيست بيرون كشيده ، بر طبق اميال خود نسبت به آنها فتوا دادند ، تا آن جا كه بر اثر مخالفت با يكديگر كينه و دشمنى ميان آنها بروز كرد ، و نيز تكاليف دينى را كم و زياد كردند ، و در اين باره به تصنيف كتابهايى پرداختند ، تا آنگاه كه اختلاف بسيار شد ، و به سبب رواج اقوال و آراى نادرست بر كيان اسلام بيمناك شدند . در اين هنگام پادشاهانشان آنان را از گسترش دامنه اجتهاد منع ، و مجتهدان را به چهار تن منحصر ساختند ، و در اصول دين به اقوال مردى كه او را ابو الحسن اشعرى مىگفتند تكيه كردند . او به جبر و اين كه صفات خداوند زايد بر ذات اوست و همچنين هشت ذات قديم يا قدماى ثمانيه و چيزهايى جز اينها معتقد بود . پس از آن مردم به اين امر وفادار نماندند ، و از آنچه منع شده بودند خوددارى نكردند ، بلكه هواپرستيهاى خود را گسترش دادند ، و بر تعداد آراى خويش در هر قرنى پس از قرن ديگر افزودند ، تا امر بدان جا كه رسيد انجاميد ، اين در حالى بود كه امامان بر حقّ كه آنان را خداوند
هامش
( 16 ) نساء / 105 : ما اين كتاب را به حق بر تو فرستاديم تا به آنچه خداوند به تو ارائه داده داورى كنى .