اولوالامرى كه خداوند به اطاعت از آنان فرمان داده اولوالارحامى كه پروردگار به پيوند با آنان امر فرموده ، خويشاوندان پيامبر ( ص ) كه به دوستى آنها دستور داده شده ، اهل ذكرى كه رجوع به آنان سفارش گرديده ، سرورانى كه به دوستى و پيروى از آنها فرمان داده شده است ، خاندانى كه خداوند پليدى را از آنها دور ، و از ( شرك و گناه ) پاكيزهشان ساخته است ، راسخان در علم كه همهء علوم قرآن ، چه تأويل و چه تفسير نزد آنهاست ، يكى از دو سببى كه هر كس به آن چنگ زد پيروز شد ، يكى از دو چيز گرانقدرى كه هر كس به آنها تمسّك جست از شبروانى است كه صبحگاه زبان به ستايش آنها گشوده خواهد شد ، « 8 » آنانى كه مانند كشتى نوحند ، هر كس سوار آن كشتى شد نجات يافت ، و آن كه تخلّف ورزيد غرق گرديد ، كسانى كه چون به گفتار آيند سخن به درستى گويند ، به آنها حكمت و فصل الخطاب ( قدرت تميز حقّ از باطل ) داده شده است ، و معرّفى شدهاند تا دانسته شود چگونه بايد از در به خانه وارد شد .
هنگامى كه پيشينيان آنان را ترك كرده دست از يارى آنها كشيدند ، امر بر آيندگان مشتبه شد ، زيرا در موقعى كه آن ماجرا در سقيفه ميان صحابه رخ داد و با نيرنگ زدن به آنها جز دسته كمى از مؤمنان بقيّه را فريفتند ، مردم از ثقلين ( عترت و قرآن ) روى گردانيدند ، و از اين دو راه روشن ( نجدين ) بدور افتادند ، و در وادى حيرت و گمراهى سرگردان شدند ، سالها در اين وضع به سر بردند ، و در اين غفلت و نادانى تا آن زمان كه مقدّر شده است باقى ماندند ، در نتيجه علم مكتوم و پوشيده ماند ، و اهل آن مورد ظلم و ستم قرار گرفتند ، و هيچ راهى براى ابراز علم و دانش خود نداشتند ، جز اين كه آن را پنهان بدارند ، و يا در پرده از آن سخن گويند .
آن نسل سپرى شد ، و نسل ديگر جاى آن را گرفت ؛ نسلى كه به ولايت ائمّه ( ع ) آگاه نبود ، و دشمنى آنان را نيز در دل نداشت ، و نمىدانست چه كند ،
هامش
( 8 ) اشاره به مثل معروف « عند الصباح يحمد القوم السرى » مردم كاروانى را كه در شب راه پيموده و رنج سفر برده در بامداد آن مىستايند .