آنچه صوفيان گفتهاند كه واجب عينى شناخت وسوسهء شيطان از الهام فرشتگان مىباشد نيز حقّ است ، ليكن وجوب آن دربارهء كسى است كه با آن از در مخالفت در آيد ، و چون هر انسانى غالبا از انگيزههاى شرّ و ريا و حسد خالى نيست بر او لازم است از بخش مهلكات اين كتاب آنچه را براى درمان نفس خويش مورد نياز مىبيند ، بياموزد ، و چگونه آموختن آنها واجب نباشد و حال آن كه پيامبر ( ص ) فرموده است : سه چيز نابود كننده است : حرصى كه دنبال شود ، هواى نفسى كه پيروى گردد ، و ديگر خودپسندى است « 1 » ، و هيچ بشرى از اينها خالى نيست .
باقى آنچه از صفات نكوهيدهء قلب ياد خواهيم كرد مانند كبر ، حسد و نظاير آنها تابع اين سه خصلت نابود كننده است ، و زدودن آنها از صفحهء دل واجب عينى است ، و اين امر جز با شناخت حدود و اسباب بروز اين صفات و طريقهء درمان آنها امكانپذير نيست ، زيرا كسى كه بدى را نشناسد به آن دچار مىشود ، و چون درمان هر چيز عبارت از مقابله با سبب آن است پس چگونه ممكن است زدودن اين صفات نكوهيده بدون شناخت سبب و مسبّب آنها انجام پذيرد . و آنچه در بخش مهلكات ذكر كردهايم بيشتر آنها از واجبات عينى است ، و همهء مردمان به سبب اشتغال به امورى بيهوده آنها را فرو گذاشتهاند .
آنچه شايسته است در تعليم مكلّف به آن مبادرت شود ، چنانچه به كيش ديگرى منتقل نشده است اعتقاد به بهشت و دوزخ و حشر و نشر است ، تا بدانها ايمان آورد ، و تصديق كند . ايمان به آنها تتمّهء شهادتين است ، زيرا پس از گواهى به رسالت پيامبر ( ص ) بايد معناى رسالتى را كه آن حضرت مبلّغ و رسانندهء آن است بداند ، و آن عبارت از اين است كه هر كس خداوند و پيامبرش را فرمانبردار باشد پاداش او بهشت است ، و هر كه آنها را نافرمانى كند كيفر او دوزخ است .
اكنون كه تدريجا به اين مطالب آگاه شديد ، درمىيابيد كه مذهب حقّ همين است كه ذكر كرديم . و برايتان محقّق مىشود كه هر بندهاى در جريان احوال خود در
هامش
( 1 ) خصال صدوق ، ج 1 ، ص 42 از حديث انس از پيامبر ( ص ) .