ميدهد مثلا درس 305 در ضمن نقل سخنان حكماء و دعاة جملات عربى آورده كه بدينگونه ترجمه مىكند :
كسانى كه بر پدران خود فخر كردند در شهرهاى خود مانند درمها باشند كه به مهر بعضى از پادشاهان زده باشند تا كه در آن ملك روان باشند و رعيت به آن با يكديگر معاملت مىكنند و چون از آن ملك بيرون شوند و به طرفى از اطراف افتند نبهره باشند و روايى نيابند و ناسره شمرند .
اين همان مضمونى است كه سعدى گويد :
امير زادهء نادان به شهر واماند * كه در ديار غريبش به هيچ نستانند
و در ص 158 عباراتى را به عربى آورده كه بدينگونه ترجمه مىكند :
يكى به مردى بگذشت كه در ميان گورستان و سرگيندان بود گفت نزديك تو دو گنجست از گنجهاى دنيا كه از آن هر دو اعتبار مىتوان كرد : گنج مالها و گنج مردان .
اين همان مضمونى است كه شيخ عطار گويد :
آن حكيمى با تفكر مىگذشت * ديد گورستان و سرگيندادن بدشت
نعرهاى زد گفت كاى نظارگان * اينت نعمت اينت نعمت خوارگان
در اين كتاب اشعار عربى فراوانى شاهد آورده شده و مصحح گويندهء برخى از آنها را تعيين كرده است . نگارنده برخى ديگر از گويندگان را مىشناسد . براى تكميل فايده و تتميم عايده از آن ابيات و گويندگان آن ياد مىكند و برخى ازين اشعار در رسائل پيوست اخلاق محتشمى آمده است .
ص 134 : «
كل امرء يوتى الجمال محبب * و كل مكان ينبت العز طيب
از ابو الطيب متنبى است و در ميان ديوان او بدين صورت آمده است :
و كل امرى يولى الجميل
الخ
ص 187 :
و ما المال و الاهلون الاوديعة * و لا بد يوما ان ترد الودايع
از لبيد بن ربيعة عامرى است .
ص 199 :
و النفس راغبة اذا رغبتها * و اذا ترد الى قليل تقنع
از ابو ذويب هذلى است .
ص 351 :
و انت اذا اعطيت بطنك سؤله * و فرجك نالا منتهى الشر اجمعا
اين بيت در مغنى اللبيب ابن هشام ( ج 1 ص 331 ) بدين صورت آمده :
و انك مهما تعط بطنك سؤله * و فرجك نالا منتهى الشر اجمعا
و منسوب به حاتم طائى مىباشد .
ص 380 :
عن المرء لا تسال و ابصر قرينه * فان القرين بالمقارن تقتدى
از معلقهء طرفة بن عبد است .
ص 506 :
احبك يا شمس الزمان و بدره * و ان لا منى فيك السهى و الفراقد
از ابو الطيب متنبى است .