در تاريخ غازانى خواجه رشيد همدانى ياساى غازانى در چهل حكايت آمده و همان در حبيب السير ( چاپ تازه 3 : 258 - 189 ) در بيست حكايت گزيده شده است .
از نگاه به اين ياساها روش ستمكارانه مغولى كارفرمايان خاندان چنگيزى به خوبى آشكار ميگردد ، بهويژه ياساى خود چنگيز كه نمايندهء خوى و رفتار جنگجويانهء او مىباشد . ياساى غازانى تا اندازهاى در اثر عدل اسلامى از آن درشتى و خشونت مغولى مانا رهيده است .
در پايان از فرمان مالك اشتر كه در ديباچهام بر ترجمهء آوى چاپ 1359 از آن كاوش كردهام ياد ميكنم كه بسيارى از دانشمندان در گزارش آن از پندنامههاى يونانى و ايرانى بهره برده و آن را روشن ساخته و مداينى آن را پندى دينى و دنيوى هر دو خوانده است
( ديباچه جاويدان خرد ص 42 - ديباچهء ترجمهء همين فرمان از آوى ص 18 و 33 و 42 ) .
دو نكته دربارهء اين گونه سخنان
1 - دستهبندى كاركنان دولت و مردم كشور كه در سخنان اردشير و انوشيروان و نامهء تنسر و الهى شفاى ابن سينا و اين فرمان مىبينيم . مداينى در شرح خود ( 2 : 418 ) بنياد و پايهء فلسفى اين رده سازى را روشن كرده است ( ديباچهء جاويدان خرد از نگارنده ص 16 - اخلاق ناصرى ص 305 - اخلاق محتشمى ص 52 و 583 )
به گفتهء ارسطو هر اجتماع و مدينهاى از سه عنصر ساخته شده است : گروههاى اجتماعى ، سنت و ناموس ، همبستگى و دوستى ، پس اين گروهها پايه و بنياد اجتماع سياسى به شمار ميايند و ناگزير بايستى در اين سخنان از آن ياد گردد .
2 - بند « و ليكن احب الامور اليك اوسطها فى الحق و اعملها فى العدل و اجمعها لرضا العامة فان سخط العامة يجف برضا الخاصة و ان سخط الخاصة يغتفر مع رضا العامة . . . و انما عماد الدين و جماع المسلمين و العدة للاعداء العامة من الامة » ( 3 : 65 ) كه در اين فرمان آمده ، محمد صالح روغنى قزوينى در گزارش آن سخنان حكماء را آورده و آن را قاعدهء كلى خوانده است . ماجد بحرانى در تحفهء سليمانيه نوشته است كه : « حكماء گفتهاند : عامه اساس خانه و خاصه سقف و ديوارهاى آن » .
بندى ديگر در همين نهج البلاغه داريم بدينگونه : « الناس ثلثة فعالم ربانى و متعلم على سبيل نجاة و همج رعاع اتباع كل ناعق يميلون مع كل ريح لم يستضيئوا بنور العلم و لم يلجاوا الى ركن وثيق . . . . » كه مداينى دربارهء اينها گفته است « الا تراهم ينتقلون من التقليد لشخص الى تقليد لاخر لادنى خيال و اضعف وهم » ( 2 : 402 ) ابن ميثم بحرانى ( 5 : 321 ) در اينجا اوصاف « عوام » را ياد كرده است . در بند 199 و 200 حكم نهج البلاغة ( 3 : 198 ) يادى از « غوغاء » هست و در فصل 6 فصل 1 كتاب 1 مقدمهء ابن خلدون ( ص 159 ) دو واژهء « الغوغاء و الدهماء » آمده است .
در رسالة ارسطو طاليس للاسكندر فى السياسة ( مقالات فلسفية قديمة ص 42 ) آمده است :