جاحظ در البيان و التبيين ( 3 : 29 ) در اين و نه نامهها كه از پهلوى به عربى درآمده است ( الرسائل الفارسية ) شك كرده و گفته كه ما نميتوانيم بدانيم كه اين نامهها و دفترهاى ايرانيان كه در دست مردم است درست است و ساختگى نيست و ديرينه است و تازه و نو آمده نيست زيرا كسانى مانند ابن مقفع و سهل بن هارون و ابو عبيد اللّه و عبد الحميد و غيلان مىتوانستند چنين دفترها را بنگارند و چنين سرگذشتها و سيرتها را بسازند ( ديباچهء جاويدان خرد مشكويهء رازى از نگارندهء ص 11 ) .
4 - عهد طاهر پوشنگى براى پسرش عبد اللّه در سال 205 در هنگامى كه ميخواست به رقه رود تا در آنجا فرمان روايى كند . اين عهد اندر وعظ و كار سياست سخت بزرگ و نيكو و پرفايده است كه آن را در برابر عهد اردشير بابكان شمرند و نسخت آن در تاريخ پسر جرير طبرى است ( سال 206 ) ( مجمل التواريخ و القصص 353 ) .
همين كه اين عهد نوشته شده به دست مردم رسيد و ميان آنان دست به دست گشت و آن را مىنوشتند و فرا مىگرفتند و بر سر زبانها افتاد تا به گوش مأمون عباسى رسيد و براى او برخواندند پس گفت كه طاهر چيزى از كارهاى دينى و دنيوى و تدبير و راى و سياست و كشوردارى و مردمدارى و شهريارى و پيروى از خلفاء و استوار داشتن كار خلافت ناگفته نگذاشت و همهء آنها را استوار داشت و سفارش نمود . سپس او دستور داد كه به همهء كاركنان كشور بنويسند تا آن را به كار بندند و خود عبد اللّه نيز به سركار خود رفت و به همين روش رفت و از آن عهد پيروى نمود .
در اين عهد چنان كه مىبينيم جنبهء دينى و عبادى آن بسيار است و جنبهء اخلاقى و سياسى آن در برابر پندنامههاى ديگر كمتر مىباشد .
حمزة بن عفيف بن حسن دبير طاهر ذى اليمينين نامهاى را كه او به مأمون در هنگام گشودن بغداد نوشته است ساخته است و آن نيكو و در دسترس همگان است . او « سيرة ذى اليمينين » دارد ( ابن نديم 130 و 140 و 378 )
در پايان اين نكته هم گفته شود كه چنگيز خان ( 603 - 624 ) دستور داده بود تا ايغوران كودكان مغول را نوشتن آموختند و آنان « آيين مغول » يا « ياسا نامهء بزرگ » را كه خود او نهاده و گذارده بود در طومارهايى نوشتهاند . در اين ياسانامه كه اثر راى و خرد چنگيز است دستورها و قانونها و حكمهاى او گنجانده شده است . آن را در گنجينههاى پادشاه زادگان سرشناس مغولى نگاه ميداشتهاند تا هرگاه يكى از آنان بر تخت مىنشست يا ميخواستند كه لشگرى بزرگ برنشانند يا پادشاه زادگان انجمن كنند و يا اينكه دربارهء صلاح كشور و مردم بينديشند به آن طومارها مىنگريستند و بر پايهء آن به كار مىپرداختند و بدان شيوه لشگر را بسيج ميدادند يا شهرها را ويران ميكردند
( تاريخ جهان گشاى جوينى 1 : 17 - 25 و 288 و 3 : 3 ) .
در تاريخ وصاف ( چاپ 1269 ) قواعد و ياساى غازانى است ( 3 : 386 - 390 ) و اخلاق السلطنة فى احوال الازمنة يا نصيحت ملوك ( 4 : 484 - 498 ) .
اخلاق محتشمى ( فارسى ) — صفحة ديباچهء چاپ دوم 36
مساهمون: خواجه نصير الدين الطوسي
صديباچهء چاپ دوم ٣٦