تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خزائن ( فارسى ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
اى رضابخش رضايت كيشان * رائض طبع رضا انديشان قبله نعمت كار آگاهان * قاضى حاجت حاجت خواهان دل راضى به قضايت طلبيم * روضهء حسن رضايت طلبيم اى سراسيمهء شوق تو فلك * سر نپيچيده ز طوق تو ملك داغ بر جان و دل از شوق توئيم * بنده داغ سگ طوق توئيم
« وله »
اى خوش آن جذبه كه ناگاه رسد * زخم آن بر دل آگاه رسد اى كه بهر شكمت گردن آز * سوى كاسه چو صراحى است دراز چو بكامت ز ورع نيست مزه * لقمه را از مزه پرسى نه بزه هر چه بر سفره و خوان تو نهند * هر چه در كام و دهان تو نهند بخورى خواه كدر خواه صفى * گاو و خر نيست به اين خوش علفى مرغ بايد كه مسمن باشد * صحن آن چشمهء روغن باشد هيچ غم نيست گرش غصب كنان * شحنه ده ستد از بيوه زنان ميوه بايد كه بود تازه و تر * چاشنى دار چو جلاب و شكر هيچ غم نيست اگر دزد لئيم * افكند رخنه به بستان يتيم نان خود با تره و دوغ زنى * به كه از خوان شه آروغ زنى دلق و دراعه همه آرائى * عطر و تزوير بر آن افزائى مىكشى خرقه پشمينه بدوش * مىكشى گوشهء فش در بن گوش « 1 » باشد اينها همه دعوى يعنى * عالم وقتم و صاحب معنى تا فتد ساده دلى در دامت * طعمهء چاشت دهد يا شامت چون بدل افتدت از شهر گره * با گروهى روى از شهر بده كه فلان هست ز نيكو كيشان * مخلص و معتقد درويشان
هامش
( 1 ) - فش به فتح فاء و سكون شين بدون تشديد : آنچه از سر دستار به مقدار يكوجب به طريق طرء و علاقه گذارند .