اى رضابخش رضايت كيشان * رائض طبع رضا انديشان
قبله نعمت كار آگاهان * قاضى حاجت حاجت خواهان
دل راضى به قضايت طلبيم * روضهء حسن رضايت طلبيم
اى سراسيمهء شوق تو فلك * سر نپيچيده ز طوق تو ملك
داغ بر جان و دل از شوق توئيم * بنده داغ سگ طوق توئيم
« وله »
اى خوش آن جذبه كه ناگاه رسد * زخم آن بر دل آگاه رسد
اى كه بهر شكمت گردن آز * سوى كاسه چو صراحى است دراز
چو بكامت ز ورع نيست مزه * لقمه را از مزه پرسى نه بزه
هر چه بر سفره و خوان تو نهند * هر چه در كام و دهان تو نهند
بخورى خواه كدر خواه صفى * گاو و خر نيست به اين خوش علفى
مرغ بايد كه مسمن باشد * صحن آن چشمهء روغن باشد
هيچ غم نيست گرش غصب كنان * شحنه ده ستد از بيوه زنان
ميوه بايد كه بود تازه و تر * چاشنى دار چو جلاب و شكر
هيچ غم نيست اگر دزد لئيم * افكند رخنه به بستان يتيم
نان خود با تره و دوغ زنى * به كه از خوان شه آروغ زنى
دلق و دراعه همه آرائى * عطر و تزوير بر آن افزائى
مىكشى خرقه پشمينه بدوش * مىكشى گوشهء فش در بن گوش « 1 »
باشد اينها همه دعوى يعنى * عالم وقتم و صاحب معنى
تا فتد ساده دلى در دامت * طعمهء چاشت دهد يا شامت
چون بدل افتدت از شهر گره * با گروهى روى از شهر بده
كه فلان هست ز نيكو كيشان * مخلص و معتقد درويشان
هامش
( 1 ) - فش به فتح فاء و سكون شين بدون تشديد : آنچه از سر دستار به مقدار يكوجب به طريق طرء و علاقه گذارند .