اى به توحيد تو هر ذرّه گواه * نيست يك ذره به توحيد تو راه
در رهت ذرهء ناچيز شديم * كمتر از ذرهء بسى نيز شديم
ما و بىحاصلى و نوميدى * گر نه فضل تو كند خورشيدى
مايهء صورت معنى همه تو * همه تو اى همه تو اى همه تو
« وله »
اى درين كار گه هوش رباى * روز و شب چشم نه و گوش گشاى
نه به چشم تو ز ديدن اثرى * نه به گوشت ز شنيدن خبرى
نرگس اين چمنى كز لب جوى * خوش نهاده است نظر سوى به سوى
نه ز رخسار گلش ديدارى * نه به سرو چمنش آزارى
چون گل باغچهاى كز سر شاخ * صبح دم گوش گشاده است فراخ
نه ز بلبل شنوى آوازى * نه ز لب غنچه نهانى رازى
نكنى گوش نبينى تا چند * كور و كر چند نشينى تا چند
راه درويش سخن راه بگوى * آنچه خواهى بشنو وانگاه گوى
گر لب تو دم اقرار زند * فعل تو نعره انكار زند
چند گاهى ره آزادان گير * ترك همراهى بيراهان گير
پرده از چشم نهان بين كن باز * بنگر پيش و پس و شيب و فراز
« وله »
دل چو خم چند بر آوازه نهى * نايد آوازه جز از خم تهى
چون دهد كوس برون بانگ ز پوست * بانگ او شاهد بى مغزى اوست
« وله »
عارف آن است كه از خود رفته است * از نكو جسته و از بدرسته است
بند هستى در هستى ساده * زاده كون ز كون آزاده
نه ز أدوار در آن تأثيرى * نه ز أطوار در آن تغييرى