باشد و لا محاله در وقت اجتماع اين سهم مقارن زحل باشد و در استقبال مقابل آن ، و از بعضى علوم معلوم مىشود كه در سهم الحوادث بايد تقويم آفتاب را از تقويم زحل نقصان نموده مابقى را بر تقويم قمر افزود .
« اسكندر نامه جامى »
بيا اى جگر گوشه فرزند من * بنه گوش بر گوهر پند من
صدف وار بنشين دمى لب خموش * چو گوهر فشانم به من دار گوش
شنو پند و دانش به آن يار كن * چو دانستى آنگه بر و كار كن
« وله »
اى به پهلوى تو دل در پرده * سر از اين پرده برون ناورده
يك دم از پردهء غفلت بدرآى * باشد اين راز شود پرده گشاى
« وله »
بىدل زنده چه مردار چه تو * زين شرف مانده چه ديوار چه تو
دل به تدبير خرد نتوان يافت * بگذر از خود كه به خود نتوان يافت
اين كه در پهلوى چپ مىبينى * به اگر پهلو از و در چينى
راستى جوى كه در پهلويش * دل و جان زنده شود از بويش
دل شود زنده ز بىخويشتنى * نه ز پر علمى و بسيار فنى
ره بىخويشتنى آوردن * بهتر از دود چراغت خوردن
گر تو از خود ننشينى به فراغ * روشنائى ندهد نفت چراغ
« وله »
اى ز اندوه تو پر خون دل ما * دمبدم از تو دگرگون دل ما
و اى ما گر تو قرارش ندهى * بهر خود ميل بكارش ندهى
اى جهان از صفت ذات تو پر * عالم از حجت اثبات تو پر
هيچ جا نيست كه غوغاى تو نيست * پرتو نور دل آراى تو نيست
اى پر از فيض وجود تو جهان * غرق نور تو چه پيدا چه نهان