زير صد بار وى از نادارى * تو ورا بار كنى سر بارى
كند از مفلسى آن بىمايه * رخت خانه گرو همسايه
بهر تو سفره و خوان آرايد * شربت و ميوه و نان افزايد
هم تو از دين و خرد هر دو برى * بنشينى و به غفلت بخورى
تف بر آن صورت و سيرت كه تراست * تف بر اين عقل و بصيرت كه تراست
نفس را حلقهء حلقوم برى * به كه اين لقمهء ز قوم خورى
دزدى و راه زنى بهتر از اين * كفن از مرده كنى بهتر از اين
« وله »
اى دلت را سر بىخويشى نه * جنبش عاقبت انديشى نه
گه به كاشانه نهى گاه به باغ * مسند ايمنى و مهد فراغ
كردهاى عالم كل منزل دل * و ز تو تا عالم دل صد منزل
« وله »
بو كه از غيب نويدى برسد * ز ين چمن بوى اميدى برسد
هست بر ساحت اين بر شده كاخ * عرصهء روضه اميد فراخ
كار بر خويش چنين تنگ مگير * و زدم ناخوشى آهنگ مگير
چون شود موج زنان قلزم جود * در كف موج خسى را چه وجود
روز و شب بر در اميد نشين * طالب دولت جاويد نشين
تا بنام تو زند فال فرج * قرعه من قرع الباب ولج
بهوس گوى طلب نتوان زد * خيمه در كوى طرب نتوان زد
هوس آئين هوسناك بود * جان عاشق ز هوس پاك بود
« وله »
اى ملك زاده اقليم وجود * پدرت خيل ملك را مسجود
سايبان حرمت چرخ برين * تخت گاه قدمت روى زمين
كوه در خدمت تو بسته كمر * كان پى زينت تو داده گهر