تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خزائن ( فارسى ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
ز پى مطبخ تو جانوران * گله گله بدر و دشت چران همه بهر تو و تو بهر خداى * يك دم از ربقهء غفلت بدرآى تا بكى بسته هر خس باشى * بندهء هر كس و ناكس باشى كيست خس هر كه نه شاه از لست * كش بهستى نه عوض نه بدل است از همه بگسل و با او پيوند * بند از بندگيش بر خود بند
« مير صدر اصفهانى »
كسى از تو شب حكايت بدل فكار من كرد * غمى از تو داشت بر دل چه به روزگار من كرد تو به اين گمان نبودى كه به من چنين توان زيست * به جفا دليرت دل بردبار من كرد
« سعدى »
خوب رويان جفا پيشه وفا نيز كنند * به كسان درد فرستند و دوا نيز كنند پادشاهان ملاحت چو بنخجير روند * صيد را پاى ببندند و رها نيز كنند گر كند ميل بخوبان دل من منع مكن * كاين گناهى است كه در شهر شما نيز كنند
« جامى »
نازنين طبع ترا از گله چون رنجانم * هر چه كردى تو گذشت آنچه كنى هم گذرد
فائده : يكى از اقلام متقدّمه ذكر آنها اين است به طريق ابجد : [ تصوير ]
خزائن ( فارسى ) — صفحة 327 | حسن حسن زاده آملى / المحقق النراقي