« وله »
اين خانه دل خراب بهتر * وين سينه ز غم كباب بهتر
دستار و رداء و جبّه من * اندر گرو شراب بهتر
اوراق كتاب دانش من * شستن همه را به آب بهتر
گفتى كه رخم بخواب بينى * پس كار هميشه خواب بهتر
تا چند حديث عقل اى دل * بر هم نهى اين كتاب بهتر
رو رو دو سه درس عشق بشنو * آواز نى و رباب بهتر
زاهد ره دين زند صفائى * كردن ز وى اجتناب بهتر
« وله »
ساقى به ياد يار بده ساغرى ز مى * از آن گنه چه باك كه باشد به ياد وى
من ژنده پوش يارم و دارم به جان او * ننگ از قباى قيصر و عار از كلاه كى
شرمم ز فقر باد مقابل كنم اگر * با گنج فقر شهر صفاهان و ملك رى
تا كى دلا به مدرسه طامات و ترهات * بشنو حديث يار دو روزى ز ناى نى
واعظ مگو حديث بهشت و قصور و حور * ما توسن هوا و هوس كردهايم پى
ما عندليب گلشن قدسيم باغ ما * ايمن بود ز باد خزان و هواى دى
زاهد برو چه طعنه مستى زنى كه هست * مست از خيال دوست صفائى نه مست مى
« وله »
آنخم زلفى كه دام هر دلست * اين دل مسكين ما را منزلست
اى پدر پند از محبت كم دهم * كاين پسر فرزند بس ناقابل است
جان به تنگ آمد ز تن آرى بسى * بار اين تن را كشيدن مشكلست
پاره كن اين پردهء هستى كه آن * در ميان جان و جانان حائلست
اى كه در درياى عشقى رو بجوى * ساحلى ديگر كه آن خود ساحلست
يار اگر ما را كشد گوكش كه خود * زنده مىسازد اگر خود قاتلست
سر گذار اى دل به صحراى جنون * زان كه شد ديوانه هر كس عاقلست