تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خزائن ( فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
دل بدام افتد كه ميل دانه‌اى * خال او گردد ز زلفش غافلست در رهش مردن بود آسان ولى * مردن و رويش نديدن مشكلست اى صفائى كو بكو در جستجو * تا بكى آن را كه جوئى در دلست
« وله »
همچو بلبل گر من بى دل زبانى داشتم * روز وصل از شام هجران داستانى داشتم در به روى من چنين محكم مبند اى باغبان * پيش از اين من هم نه اينجا آشيانى داشتم از پس عمرى مرا خواندى و آن هم بارقيب * بلكه جانا با تو من راز نهانى داشتم چيست اين رسوائى آخر اى جوان من همچو تو * در جوانى مدتى عشق جوانى داشتم گاهى اى بلبل شنيدى يار اگر فرياد من * چون تو من هم روز و شب آه و فغانى داشتم دامنم مىشد ازين آلوده‌گيهاى ريا * پاك اگر در عشق او اشگ روانى داشتم سوخت اى پروانه يارت بال و پردارى چه غم * كاش من هم چون تو يار مهربانى داشتم اى مؤذن اين شتابت از چه بود آخر نه وصل * نيست بيش از يكشب و من داستانى داشتم در بر وى من چنين مىبندى اى جان كاشكى * غير در گاه تو من هم آستانى داشتم اى صفائى من ترا زاهد گمان كردم مرا * كن بحل چون در حق تو بد گمانى داشتم