دل بدام افتد كه ميل دانهاى * خال او گردد ز زلفش غافلست
در رهش مردن بود آسان ولى * مردن و رويش نديدن مشكلست
اى صفائى كو بكو در جستجو * تا بكى آن را كه جوئى در دلست
« وله »
همچو بلبل گر من بى دل زبانى داشتم * روز وصل از شام هجران داستانى داشتم
در به روى من چنين محكم مبند اى باغبان * پيش از اين من هم نه اينجا آشيانى داشتم
از پس عمرى مرا خواندى و آن هم بارقيب * بلكه جانا با تو من راز نهانى داشتم
چيست اين رسوائى آخر اى جوان من همچو تو * در جوانى مدتى عشق جوانى داشتم
گاهى اى بلبل شنيدى يار اگر فرياد من * چون تو من هم روز و شب آه و فغانى داشتم
دامنم مىشد ازين آلودهگيهاى ريا * پاك اگر در عشق او اشگ روانى داشتم
سوخت اى پروانه يارت بال و پردارى چه غم * كاش من هم چون تو يار مهربانى داشتم
اى مؤذن اين شتابت از چه بود آخر نه وصل * نيست بيش از يكشب و من داستانى داشتم
در بر وى من چنين مىبندى اى جان كاشكى * غير در گاه تو من هم آستانى داشتم
اى صفائى من ترا زاهد گمان كردم مرا * كن بحل چون در حق تو بد گمانى داشتم