آشكارا كنم نهان تا چند * دوست مىدارمت به بانگ بلند
مشكن اين دل چنانچه عادت تست * كه دلم مخزن محبت تست
مرحبا مرحبا نسيم صبا * خبر از دوست چيست باز نما
حال ما بين در اين پريشانى * باز گو تا از او چه ميدانى
اين چنينم هنوز نگذارد * يا عزيمت بدين طرف دارد
هيچش از بىدلان به ياد آيد * يا خود اين سو به دوستى آيد
يا رب او تخم مهر ما كارد * يا خود از ما فراغتى دارد
خاطرش مايل وفا با ماست * يا دلش را سر جفا با ماست
هيچ داند كه حال ما چونست * يا زما خاطرش دگر گونست
جز مرادش مرا مرادى نيست * غير از اين خاطرى و يادى نيست
از تو دردم چو در نهاد بود * من كيم تا مرا مراد بود
« لمؤلفه »
بختم ار يار شود يار به من يار شود * ورنه جان و دلم اندر سر اين كار شود
روز اول دل خود چون پى زلفش ديدم * گفتم اين صيد به اين دام گرفتار شود
بخت من خفته و ايدل بود اميد من آن * كه از اين ناله و فرياد تو بيدار شود
مىكشى و گنهم نيست به جز عشق چرا * دارد آن كس كه ترا دوست گنه كار شود
ساقيا زاهد بيچاره بود مست غرور * بدهش جرعه اى از باده كه هشيار شود
بر رخ دل بگشا روزنى از كشور عشق * تا مگر فارغ از اين عالم بيدار شود
ستم اندك تو نيست علاج دل ما * چارهء درد دل ما به سردار شود
جان هواى سفرى كرده صفائى به خدا * بگذر از هستى خود بلكه سبكبار شود
« فائده »
طلوع برج و ساعاتش مفصل گويم و مجمل * صيا اك اى ال بطب جحبك دزبك هوبل
« 1 »
هامش
( 1 ) - اين بيت گفته محقق طوسى خواجه نصير الدين - قدس سره - است در بيان مقدار ساعات طلوع بروج اثنى