هر كه در خواب است بيدارش مكن * وانكه مستى كرد هشيارش مكن
شاهد دولت در آغوش خود آر * دست ازين معشوق هر جائى بدار
چون تو بگذشتى ازين بالا و پست * گلبنى بينى در اين صحرا كه هست
زير هر برگى گلى خوش اخترى * بيخ او بگذشته از تحت ثرى
شاخ او از لا مكان سر بر زده * سايه او عرش را بر سر زده
يك جهان به معنى صد هزار * نو عروس فارغ از رنگ و نگار
گل بهر رنگى نموده شاخ او * اى خوشا مرغى كه شد گستاخ او
عشق شورانگيز بايد مرد را * تا صلائى در دهد اين درد را
ساقيا مى ده كه مى ما را سزاست * هر گدائى مير اين مجلس كجاست
نغمهء داود بر كش ساعتى * از زبور خود بخوان چند آيتى
خوش بخوان اى بلبل شيرين سخن * تا به كى دل بستهء دير كهن
بشكن اين گوهر كه مقدارش نماند * در دو عالم يك خريدارش نماند
مرغ زيرك باش بگسل دام را * خاك ره بر سر فكن ايام را
چون تك آهو ندارى در نبرد * اى زبان بسته در اين صحرا مگرد
بيشه پر شير است از آن پرهيز كن * چون پلنگان سوى بالاخيز كن
اى غريب خسته در تابى هنوز * كاروان بگذشته در خوابى هنوز
درد اگر قسم تو باشد نوش كن * صافش انگار اين سخن در گوش كن
پرتو عشق آمد اين افسانه نيست * آشنا داند كه اين بيگانه نيست
شهسوار عشق چون لشكر كشد * جامه را در خدمت چاكر كشد
عقل گويد جبه و دستار كو * عشق گويد خانه خمار كو
عقل مىگويد پريشانى مكن * عشق مىگويد كه نادانى مكن
عقل گويد كارسازى مىكنم * عشق گويد سرفرازى مىكنم
عقل گويد كدخدائى مىكنم * عشق گويد پارسائى مىكنم
ساقيا بگذشت باد برگ ريز * بلبلان را بلبله بردار و خيز
خزائن ( فارسى ) — صفحة 259
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٢٥٩