تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خزائن ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
باسم بها :
مشو فريفتهء دور چرخ دولايى * در اين سرا چه نشينى كه تا خبر يا بى جهان بى سر و پائى كه خاك بر سر او * ترا بباد عدم بر دهد ز بى آبى
چون تراب بر سر جهان بى سر و پا در آيد و ترا بباد رود بها شود ، و مىتواند شد كه مراد از بى سر يعنى با سر او باشد و چون بى با شود بها شود . باسم ميرزا احمد و مير محمد :
از پير مغانم سخنى هست بذكر * كز مكر جهان مجو پناهى جز سكر مىخواه كنار يار و آن گه لب آب * چون جمع شود هيچ مگو إلا شكر
از كنار آب يك دفعه الف مراد است و يك بار ميم و مراد از شكر حمد است . باسم همام و هاشم و هشام
از مهر تو تا يك سر مو در دل ما هست * ما را نه غم مهر نه انديشه ما هست
از سر مو يك دفعه ميم و يك دفعه شين مراد است و دل ماه هام است « 1 » . باسم مجدالدين و تاج‌الدين :
روى مستى نهاده‌ام به جدل * تا كنم ابتداء صورت حال هر زمان نكته ايست رمز شرف * همه از دين همى رسد به كمال
روى مستى ميم است چون به جدال رسد مجدال شود و اگر تا ابتداء شود تاج دال شود ، و چون هر يك بدين كامل شود مطلب حاصل شود . باسم حسين كه از هر يك از مصراعين بيرون مىآيد « 2 » :
هامش
( 1 ) - مو به عربى شعر است پس سر آن شين مىشود و دل به عربى قلبست و قلب ماه هام مىشود . ( 2 ) - باسم حسن :لب حبيب به دندان گرفتم و گفتم * ز هى حلاوت لب لا إله الا اللهلب حبيب « ح » است و دندان به عربى « سن » باشد پس لب حبيب به دندان گرفته شود حسن گردد .
خزائن ( فارسى ) — صفحة 224 | حسن حسن زاده آملى / المحقق النراقي