تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خزائن ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
نى سحر چون گشت پنهان راز او گردد نهان * وقت نازك بود در وى سر بىحد شدعيان
نى سحر يعنى مقلوب « ر حسين » است چون « ر » نهان شود حسين شود ، و وقت حين چون سر بىحد كه سين است در او عيان شود حسين شود . باسم غمام و همام و عمر و عماد و عميد و شمس :
مائيم بخرمى ميان غم تو * بر چهره جان نقش نشان غم تو ما راز كرم چه مى در آرى بشمار * باشم سر سودا زده گان غم تو
ما چون ميان غم درآيد غمام شود ، و چون از غم « هم » إراده شود همام شود ، و نقش غم چون بر چهره روح نشيند عمر شود ، و چون ماميان عد در آيد عماد شود ، و چون « مى » در آيد عميد شود ، و چون سين كه سر سودازدگان است با « شم » شود شمس شود . باسم ملك كيخسرو :
در صورت مليحش كلكى ز دلبرى زد * نقاش صنع و آخر سر و قد آمدش راست
چون كلك دلبرى در صورت مليح در آيد ملك كيخ شود « 1 » و چون آخرش سرو قد شود كه سرو است ملك كيخسرو شود ، و مىتواند شد كه كلك بىدل در صورت مليحش در آيد ملك كيخس شود و چون آخرش كه سر كه معنى آن رواست شود ملك كيخسرو شود . باسم نجم :
چه خسرو تو دامن كشان مىچميد * چمن دامن از شرم بر سر كشيد
چون چمن دامن از شرم بر سر كشد نجم شود . باسم على :
تا عقيق يمنى ديد لب لعل * ترا قاف تا قاف دهد قيمتش و مشتريست
هامش
( 1 ) - كلك دلبرى يعنى از كلك دلش را كه « ل » است ببرى تا كك شود و چون كك در ميان مليح در آيد ملك كيح شود و باقى ظاهر است .