راوى نافع ورش « 1 » است و چون از نور چشم افتد نجم شود .
باسم
محمود :
صورت حال ارچه زان مخدوم پنهان داشتم * ز آخرش اكثر بدل گفتم به جان بنگاشتم
مراد از صورت حال نقطهء خاء مخدوم است و اكثر آخرش « دوم » است چون به قلب گفته شود مود شود مطلب حاصل شود « 2 » .
باسم
امامى :
ثلث خمس زوج فردى را كه خمس سدس او * بى شك از حد عدد بيرون بود تنصيف كن
بر قرار خويش بار ديگرش بر ثلث مال * ضرب كن چون ضرب كردى آنگهش تضعيف كن
سدس و عشر ثلث آن را بازدان و هر دو را * جمع كن نى نى كه نصف و ثلث از و تحذيف كن
كعب غين جذر ظارا گر برون آرى به فكر * اندرو پيوند و چار و پنج را تأليف كن
با محاسب گفتم اندر علم او اسمى برمز * كو امامى را به علم خويشتن تعريف كن
زوج فردى كه خمس سدس او از حد عدد بيرون باشد يعنى يكى باشد سى است ، و ثلث خمس او بعد از تنصيف الف است و چون همان ثلث خمس را بر ثلث سى ضرب كنى پس تضعيف كنى ميم حاصل شود و چون سدس و عشر ثلث سى را - يعنى شش - نصف و ثلث از آن بيفكنى باز الف ماند ، و كعب غين ده است و جذر « ظا
هامش
( 1 ) - نافع بن عبد الرحمن بن ابى نعيم يكى از قراء سبعه است و عيسى ملقب به قالون و عثمان ملقب به ورش از راويان او هستند يعنى كلمه ورش از همه نور چشم افتد .
( 2 ) - يعنى مخدوم پنج حرف است و بيشتر آخر آن سه حرف است كه « دوم » باشد .