تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خزائن ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
باغ جهان بوى وفائى نداشت * سبزهء او مهر گياهى نداشت چرخ ستمگر ز ستم بس نكرد * عمر چنان رفت كه رو پس نكرد
« حسن »
حسن دعاى تو گر مستجاب نيست مرنج * ترا زبان دگر دل دگر دعا چه كند
« وله »
نان جوين و خرقه پشمينه و آب شور * با پارهء كلام و حديث پيمبرى هم نسخه سه چار ز علمى كه نافعست * در دين نه لغو بوعلى و ژاژ انورى تاريك كلبه‌اى كه پى روشنى آن * بيهوده منتى ننهد مهر خاورى زين مردمان كه ديو از ايشان حذر كند * در گوشه‌اى نهان شده بنشسته چون پرى با يك دو آشنا كه نيرزد به نيم جو * در پيش ملك همتشان ملك سنجرى اين آن سعادت است كه بر وى حسد برد * آب حيات و رونق ملك سكندرى گر از سپهر عقد ثريا فرستدم * از روى مهر بر طبق ماه مشترى در وى به خاك پاى قناعت كه ننگرم * تا اين حديث را تو به بازيچه نشمرى
« سنايى »
بس كه شنيدى صفت روم و چين * خيز و بيا ملك سنايى ببين تا همه دل بينى و بى حرص و بخل * تا همه جان بينى و بى كبر و كين پاى نه و چرخ به زير قدم * دست نه و ملك به زير نگين زر نه و كان ملكى زير دست * جو نه و اسب فلكى زير زين
« نظامى »
اى رضا بخش رضايت كيشان * رائض طبع رضا انديشان قبله گاه همهء آگاهان * قاضى حاجت حاجت خواهان دل راضى به قضايت طلبيم * روضهء حسن رضايت طلبيم بى رضاى تو گل باغ نعيم * هست بر سينهء ما داغ جحيم دل ما را به رضايت خوشدار * كار ما را به كف ما مگذار