« ابو تراب بيك »
آن چيست كه از تازى و از فارسى وى * حرفين نخستين چو به تركيب در آيد
تازيش به صد برگ و نوا چون گل صد برگ * آراسته از شاخ نخيلش بدر آيد
حرفين اخيرش چو به تركيب نخستين * تركيب كنى فارسيش جلوهگر آيد
« ملا فاضل »
از توأم يا رب فراموشى مباد * هر كه مىخواهد فراموشم كند
معما
به اسم باقر : دل ما را يكى صد مىتوان كرد .
معما
به اسم ناصر : من نيز حاصل خود مىافكنم به آتش .
معما
به اسم مسيح : رخساره گشاد و ديد كم ديد .
معما
به اسم مطيع : در دل بحر روى بردار ديدهام .
معما
به اسم نقى : صد درد و يكى از آن ندارد درمان « 1 » .
معما
به اسم جلال : بىنهايت سرو چون بلبل ز پا افتاده است .
معما
به اسم اويس : غايت اوج نباشد حدّ خورشيد بيا .
معما
به اسم دلاور :
وصالى كو به هجران شد مبدل * شب و روزش دگرگون شد ز أول
معما
به اسم فانى : مهر تابان خود نما گرديد آخر پيش يار .
« بهائى »
با آن كه در ره عشق در منزل نخستم * چندان گريستم خون كز ديده دست شستم
هامش
( 1 ) - صد در دو دويست مىشود و يكى چهل ، و چون دويست چهل نداشته باشد 160 مىشود و نقى 160 است .