تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خزائن ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
« سعدى »
اين دغل دوستان كه مىبينى * مگسانند دور شيرينى تا طعامى كه هست مىنوشند * همچو زنبور بر تو مىجوشند تا به روزى كه ده خراب شود * كيسه چون كاسه رباب شود ترك صحبت كنند و دلدارى * دوستى خود نبود پندارى بار ديگر كه بخت باز آيد * كامرانى ز در فراز آيد دوغ ماهى پذير از چپ و راست ؟ * در وى افتند چون مگس در ماست راست گويم سگان بازارند * استخوان از تو دوست‌تردارند
« مولوى »
چون بخارد پشت من انگشت من * خم شود از بار منت پشت من همتى كو تا نخارم پشت خويش * وارهم از منت انگشت خويش
« خسرو »
آه كه عمرم همه بر باد رفت * عمر نه بر قاعدهء داد رفت
خزائن ( فارسى ) — صفحة 198 | حسن حسن زاده آملى / المحقق النراقي