تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خزائن ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
« و قيل أيضاً »
قويم القوم قامات أعاجيب الجراحات * و قوس القوس أقواس قويس مسترقات مشاويغ دواميغ سفاليغ مكاليغ * نقاب البين معهود كريم المعدنيات ألا يا صوص أصوصنا و فى جوس تجوسنا * سهام الهور مسموم لدار المعترزات دعاويد العقاويد كعنقود من القود * رقود القود فى قود كفؤد القنفذيات لجوج عوج مأجوج و يأجوج كعاروج * مدام العهد فى شاب كشابات الشبيات فراق الراق رقرقنا بر قراق المقاريق * و عار الراع رعرعنا برعراع العريرات و قلقلنا كقلقال المقاليق الملقلاق * و شرقلنا كشر قال الشراقيل الشرقلات
« بهائى »
چه خوش بودى ارباده كهنه سال * شدى بر من خسته يكدم حلال كه خالى كنم سينه را يكزمان * ز غمهاى پى در پى بيكران رود محنت دهر از ياد من * شود شاد اين جان ناشاد من بافسون أفسانه دل خوش كنم * ز دنيا و وصفش فرامش كنم
« وله »
نگشود مرا ز ياريت خاك * دست از دلم اى طيبب بردار گرد رخ من ز خاك آن كوست * نا شسته مرا به خاك بسپار رنديست ره سلامت اى دل * من كرده‌ام استخاره صد بار سجاده زهد من كه آمد * خالى از عيب و عارى از عار پودش همگى ز تار چنگ است * تارش همگى ز پود زنار خالى شده كوى دوست از دوست * از بام و درش چه پرسى اخبار
« وله »
عهد جوانى گذشت در غم بود و نبود * نوبت پيرى رسيد صد غم ديگر فزود كاركنان سپهر بر سر دعوى شدند * آنچه بدادند دير باز گرفتند زود نام جنون را به خود داد بهائى قرار * نيست چه او عاقلى زير سپهر كبود