تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 879

مساهمون:

ص٨٧٩
خليفه مىباشم ، هر مطلبى كه دارى بيان كن اميد است كه درمان‌پذير باشد . آن مرد گفت : يا بهلول ! من مردى بودم تاجر و مال فراوان داشتم . روزى عبورم به فلان قريه افتاد كه منزل اين حدود است . چون شب شد ، غلام خود را به جهت تدارك شب گفتم چند بيضه مرغ گرفته كه شب صرف شود . غلام حسب فرموده پنج دانه بيضهء مرغ از پيره‌زالى از اهالى آن قريه گرفته پخته بياورد . از قضا نيمهء شب راهى شديم و بهاى بيضه‌ها را فراموش كرده حقوق آن پيره‌زال بر ذمّهء من باقى ماند و من بهاى بيضه‌ها را از مال خود وضع نمودم و به نيابت پيره‌زال معامله كردم تا آن كه مدّت زمانى آن تنخواه به معامله زياد شد تا آن‌كه اين زمان اتفاقا گذارم به اين منزل افتاد و به تفحّص آن پيره‌زال برآمدم . گفتند : زنده است . پس به طلب آن زن فرستادم . آمد و گفتم كه در فلان سال فلان قدر تنخواه از بابت وجه پنج بيضهء مرغ بر ذمّهء من برقرار است و من آن را معامله كردم اين همه اموال شده و حال همه از آن توست بايد تصرّف كنى . پيره‌زال از اين سخن برآشفت گفت : ما را قاضىيى هست كه در هر امرى با او مشورت مىكنيم . پس برخاسته به خدمت قاضى رسيد و بعد از زمانى بيامد و قاضى را همراه خود آورده و با من محاسبه نمود . من آنچه كار كرده بودم به او نمودم . قاضى گفت كه : اين طريقهء شرع ما نيست و همچنين حسابى قبول نمىباشد . گفتم : ايّها القاضى ! آنچه حساب باشد به قلم تحرير فرماييد بدهم . قاضى قلم به دست گرفته نوشتند كه : پنج بيضه را به زير مرغ بگذارى بيست روز ديگر پنج قطعه مرغ مىشود ، چهار ماه ديگر آن‌ها نيز بيضه مىنمايند و هريك يك روز در ميان بيضه مىنهند ، در مدت يك ماه هريك پانزده بيضه مىگذارند و آن‌ها نيز بيضه را به زير گرفته در مدت بيست روز هر يك پانزده قطعه مرغ خواهند شد ، پس در عرض سال هفتاد و پنج قطعه مرغ خواهد بود ، و هريك در سالى سىصد چيزى مرغ مىشود ، و در عرض دو سال هفتاد و پنج هزار مىشود ، و در سال پنج يكصد و پنجاه هزار ، و در سال شش سىصد هزار ، و در سال هفت شش‌صد هزار ، و در سال هشت دويست هزار هزار قطعه خواهد شد . پس اگر هر قطعه دويست دينار قيمت شود بيست و دو هزار تومان خواهد بود . حال هر قدر كه تنخواه دارى بگو . من چون چنان ديدم ، دست