حكايت 296
حكايت 311
اللّطايف الظّرايف ( چاپ 1279 ) ، ص 81 : « لطيفه - آوردهاند كه مازندرانى را يك عبّاسى به حوض پر آب افتاد . عصايى در آب نموده كه آن را درآورد . مازندرانى ديگر به او رسيد گفت : اى برادر ! مگر نشنيدهاى كه : الخشك مع الخشك لا يتچسبك - يعنى : خشك نمىچسبد به خشك . پس سر عصا را به آب دهن تر كرده و در ميان حوض كرد تا عبّاسى را بيرون آورد » .
حكايت 319
قاآنى ، پريشان ، ص 110 : « حكايت - ابلهى به راهى مىرفت ، آينهاى يافت ، برداشت ، عكس خود را در آن ديد . بر زمين گذاشت كه : مرا عفو كنيد ، ندانستم از شماست .
هر احمقى كه آينه افتدش به دست * جز عكس حُمق خويش نبيند در آينه
وين طُرفهتر كه بيند چو عكس خويش * او را مثال غير شناسد هر آينه » .