تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 873

مساهمون:

ص٨٧٣

حكايت 197

اللّطايف الظّرايف ( چاپ 1279 ق ) ، ص 89 : « لطيفه - آورده‌اند كه مردى از لرستان الاغى را بار كرده و قدرى نقد در ميان بار گذاشته عزيمت شهرى نموده فى الجمله مسافت طى كرد تا به قافله رسيد . قدرى كاه و جو خريده به دوش الاغ بار كرده او را همراه قافله كرده كه خود سر خريد نمايد و خود به خانه مراجعت نمود . چون صبح شد ، جلودار ديد كه الاغ آن مرد احمق همراه قافله است ، متحمّل نشده رفتند . چون مراجعت كردند ديدند خر را گرگ پاره‌پاره كرده و اجناس آن بىصاحب ريخته . جلودار مفت خود دانسته اجناس را تصرّف نموده آمدند . صاحب الاغ آمده در سر راه ايستاد و انتظار قافله را داشت . چون رسيدند ، آن مرد ابله پرسيد كه : خر من به كجا رفت ؟ جلودار گفت : خر شما سوداى خوبى نموده زياده نفع داشت ، و ليكن قهر كرده است و همراه ما نيامد و مىگفت كه : سال و ماه و رنگ جو نمىبينم و كاه هم تمام به من نمىدهند . صاحب خر گفت : حال در كجاست ، به من نشان دهيد تا رفته و او را بياورم . گفتند : الاغ شما در كاشان به امر شرع و مرافعه اشتغال دارد قاضى كاشان شده . آن مرد گفت : اكنون مىروم و آن را مىآورم . پس دامن خود را پر از جو نموده شب و روز آرام نگرفته تا داخل شهر شد ، از شخصى سراغ خانهء قاضى را گرفت . آن شخص گفت : آيا چه مطلب دارى و آن چيست كه بر دامن نموده‌اى ؟ گفت : قدرى جو است به جهت خر خود آورده‌ام كه از من قهر كرده و در اين‌جا قاضى شده است به او بدهم تا آشتى كنيم . آن شخص گفت : اى بىچاره ! عبث جوى خود را حرام نكرده كه آن زن قحبه خر نافهم جو را هم خواهد خورد و باز قهر خواهد كرد . پس آن مرد مبالغهء بسيار كرد تا نشان خانهء او را گرفت ، و چون قدرى برفت و داخل سراى قاضى گرديده ديد كه قاضى در صدر مجلس نشسته و در اطراف و جوانب آن مردمان متشخّص نشسته‌اند و غلامان چند در برابر او ايستاده و آن مرد از دور كه قاضى را ديد دامن خود را به دو دست گرفته باز كرده و به جناب قاضى نمود و چوچو مىكرد . پس قاضى پرسيد كه : اى مرد ! چه در دامن خود گرفته و چه مطلب دارى ؟ آن مرد گفت : قدرى جو است از براى تو آورده‌ام . قاضى پرسيد