تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 872

مساهمون:

ص٨٧٢
سقف شبستان چون طاق كسرى شكست افتد و هزار دانه درستش به دست افتد . گامى چند برداشت ، زلزلهء عظيم نازل شد چنان‌كه اركان مسجد چون پيكر طايف در وقت هروله ، و دندان خايف هنگام ولوله جنبيدن گرفت .

قطعه

چنان لرزان زمين ز آسيب زِلزال * كه عريانان بىكس در زمستان و يا پنداشتى كز باد نوروز * به رقص آمد درختان در گلستان
لاجرم روستايى بىچاره كه هرگز زلزله نديده بود و نامش نشنيده ، از شدّت هول به روى درافتاد و با غايت عجز و لابه و اظهار توبه و انابه رو به قفا كرد كه : خدايا ! مىروم ، حاجت قفا زدن و لت دادن نيست » .