تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 869

مساهمون:

ص٨٦٩
عيشم مقرّر شد و رزقم مقدّر .

نظم

حاجت نبوَد به هيچ رنجم * منّت نسزد به هيچ گنجم كز فضل خداى راستينم * صدر گنج بوَد در آستينم
حالى همان به كه بىزحمت دغايى و منّت دعايى و حمايت حيلتى و عنايت وسيلتى و رعايت شيد و مكرى و كفايت زيد و بكرى راه خانهء خدا بسپرم و زنگ شره و آز از آينهء نياز بسترم و دامن آرزو كه فراخ‌تر از حوصلهء حكيمان و آستين كريمان است بگسترم و هزار دينار عاجلا از خدا بخواهم . اين بگفت و به شبستان مسجدى رفته دامن در زير سقف باز داشت كه : خدايا ! هزار دينارم به دامن فرو ريز و تأمّل روا مدار كه عيالم را چشم توقّع در راه است و گوش ترقّب بر درگاه .

قطعه

مرد كاهل ز جاهلى گويد * كه چرا دل نهم به زحمت كسب هرچه خواهم طلب كنم ز خدا * مر مرا كردگار باشد حسب
لاجرم روزى تمام نظر بر سقف دوخته بود و كيسهء طمع از نقد موهوم اندوخته . و از آن‌جا كه عادت بارى و ارادت كردگارى بر اجابت اين‌گونه دعوات جارى نيست ، و غالب در حديث قدسى ديده‌ام كه خداوند به عزّت و جلال خود سوگند خورده كه دعوتى را بىتقريب وسايل و ترقيب اسباب و دلايل اجابت نفرمايد ؛ و هم سيّد - عليه السّلام - گويد كه : « دعوات خلايق را يكى از شرايط وصول و وسايط حصول درك علايق وجود است و ترك علايق موجود » . و بداهت عقل نيز بر اين معنى جازم است كه تمنّاى مال و حال به محض خيال و صرف مقال عين محال است . چه اگر چنين بودى نظام عالم مهمل ماندى و صنايع و حرف متروك شدى ؛ زيرا كه احتياج كه علّت استماع ( اجتماع ) است از ميان برخاستى . و اگر بيم اطالت كتاب و بطالت اوقات اولى الالباب نداشتمى در اين باب سخن را به درازا كشيدمى تا روستايى زادگان طبيعت مىبدانند كه بىتصادف انواع آلام و ترادف اقسام اسقام جام طريقت ننوشند و جامهء حقيقت نپوشند ، نه آخر در امثال عرب است كه : بلوغ الآمال فى ركوب الاحوال [ رسيدن اميدها در سوار