تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 775

مساهمون:

ص٧٧٥
جاحظ . عمرو بن بحر كنانى ، از موالى ، ليثى ، ابو عثمان ، مشهور به جاحظ . بزرگ پيشوايان ادب و رئيس فرقهء جاحظيه از معتزله . ولادت و وفاتش به بصره است . در آخر عمرش فلج شد . كريه منظر بود . در حالى كه كتاب بر روى سينه‌اش بود فوت كرد . كتاب‌خانه‌اش بر سرش خراب شد و در زير كتاب‌هاش دفن گرديد . او را تصانيف بسيارى است . ازاين‌رو جاحظ مىگفتند كه چشم‌هايش از حدقه بيرون زده بود . جاحظ اثر بزرگى در نثرنويسان بعد از خود گذاشت . به سال 255 ه ، درگذشت . ( اعلام ، ج 2 ص 74 ) . جرير . جرير بن عطيهء خطفى ، از تميم ، اشعر شعراى عصرش . در يمامه دنيا آمد و همان‌جا به سال 110 ه ، فوت كرد . تمام عمرش را در مبارزه با شاعران ديگر گذراند . شاعرى هجوگو و تلخ‌زبان و عفيف و صاحب غزليات شيوا بود . ( اعلام ، ج 2 ص 119 ) . جعيفران . جعيفران بن على . ولادت و نشأتش به بغداد است و شيعى و مدّاح ابو دلف عجلى . سوداء بر او غلبه كرده بود و اكثر اوقات قاطى مىكرد . او را اشعارى است ، و از اشعارش اختلاط و جنونش آشكار است . و در سبب جنونش گفته‌اند : چون با يكى از كنيزان پدرش مراوده داشت ، به فتواى امام موساى كاظم پدرش او را از ارث محروم كرد و او هم پريشانى فكر پيدا كرد . ( فوات الوفيّات ، ج 1 ص 297 ) . جمّاز . ابو عبد اللّه محمد بن عمرو ، جمّاز ، بصرى ، خبيث اللّسان و ماجن و برادرزادهء سلم الخاسر شاعر است . شاعر صاحب مقطّعات بود . در سال 250 ه ، در زمان متوكّل درگذشت . ( معجم الشّعراء مرزبانى ، ص 431 ) . جمَّين . ابو الحارث جميّن ، از مشهوران در نوادر و مزاح . ( نثر الدّر ، ج 3 ص 247 ) . حبّى . ( حبّاى مدنيه ، يا ، مدينيه ، به هر دو صورت ) . زنى بود از اهل مدينه كه به شبق و گشن ( نر ) خواهى معروف بود ، و أشبق من حبّى آرزومندتر به جماع از حبّى ، از امثال سائره است . ميدانى در مجمع الأمثال ، ج 1 ص 387 ، گويد : وقتى كه مروان بن حكم والى مدينه بود ، پسر حبّى كه سى يا چهل ساله بود شكايت به نزد مروان برد كه مادرم با اين سنّ كثير ، پسر جوانى را به نام ابن امّ كلاب به شوهرى اختيار كرده و من و خود را زبان‌زد مردم ساخته . مروان او را احضار و ملامت كرد . وى به روى خود نياورد ، بل كه به پسر خويش رو كرده گفت : يا برذعة الحمار ! أما رأيت ذلك الشّابّ المقدود