امام شافعى گفته است : اگر بىپروايىهاى ابو نواس و هزل و دعابتها و مجون او نبود من از او علم فرامىگرفتم . ابو نواس اول شاعرى است كه شعر را از طريق بدوى بيرون آورد و در مسير شهرى انداخت . در انواع شعر طبع آزمايى كرد اما بهترين اشعارش در خمريات است . وى اشعارى هم در وصف امردان دارد ، و كلمات فارسى هم در شعر او ديده مىشود . ( اعلام ، ج 2 ص 225 ) .
احمد بن عبد السّلام . در طبقات الشّعراى ابن معتزّ ، ص 407 ، آمده است كه : احمد بن عبد السّلام با اينكه دومىيى در شهر بغداد نداشت ، اما هيچ آرزويى نداشت و هميشه فقير بود تا فوت كرد . در آخر عمرش دچار مرض مالىخوليا شده بود و هروقت كودكان در كوچه او را مىديدند دورش مىكردند و بر او فرياد مىكشيدند ، پس او جامهاش را پاره كرد و سوگند خورد كه ديگر از خانه بيرون نيايد . نامش در ذيل امالى ، ص 143 ، و تاريخ بغداد ، ج 3 ص 381 ، آمده است .
ازهر خر . پسر عمّ يعقوب ليث و از سرداران وى و مردى قوى و زورمند . حكايتهاى زورمندى و سخنان احمقانهاش و شرح احوالش در تاريخ سيستان و قابوسنامه آمده است .
اسحاق بن سويد . ابن سويد ، فقيه بصرى و متوّفاى 131 ه ، در بصره .
اشعب طمّاع . اشعب بن جبير معروف به طامع و ابن امّ حميده هم گفته مىشود و مكنّا به ابو العلاء و ابو القاسم . از ظرفاى مدينه و از موالى عبد اللّه زبير بود . ادب آموخت و حديث روايت كرد و موسيقى را خوب مىدانست . به طمعش مثل زنند . اخبار او در كتب ادب بسيار است . عمر طولانى كرد . گفتهاند : زمان عثمان را درك كرد و در عصر او ساكن مدينه شد . در ايام منصور عباسى به بغداد آمد . در مدينه به سال 154 ه ، درگذشت . ( اعلام ، ج 1 ص 332 ) .
اصمعى . عبد الملك بن قريب بن على بن اصمع باهلى ، ابو سعيد اصمعى . راويهء عرب و يكى از پيشوايان علم لغت و شعر و سرزمينها . نسبتش به جدّش اصمع مىرسد .
ولادت و وفاتش در بصره است . در باديهها بسيار مىگرديد و از اهل آنجا علوم و اخبار كسب مىكرد و از آن علوم به خلفا تحفه مىداد و خلفا هم او را عطاهاى وافر مبذول مىداشتند . اخبار او جدّا بسيار است . رشيد او را شيطان شعر ناميده بود .
جوحى ( فارسى ) — صفحة 773
مساهمون: احمد مجاهد
ص٧٧٣