به زندقه بود . اخبارش زياد است . به سال 161 ه ، درگذشت . ( اعلام ، ج 3 ص 49 ) .
ابو السّرايا . از عقلاى مجانين كه قبل از سال 99 ه ، كه سال وفات سليمان بن عبد الملك است ، حيات داشته است . و اين ابو السرايا غير از آن ابو السراياى خارجى است كه بر مأمون خروج كرد و به سال 200 ه ، كشته شد .
ابو ضمضم . قاضى . شرح حالى از او در جايى ديده نشد ، اما حكاياتى از او در عيون الأخبار ، ج 1 ص 282 ، و عقد الفريد ، ج 5 ص 308 ، و ربيع الأبرار ، ج 2 ص 819 ، و جمع الجواهر ، ص 298 ، آمده است . و از طرفى ، نديم در الفهرست ، ص 375 ، از كتابى به نام كتاب نوادر ابى ضمضم ، نام مىبرد كه اين ابى ضمضم از مغفّلان بوده است .
ابو العنبس صيمرى . محمد بن اسحاق ، ابو العنبس . نديم متوكّل و معتمد عباسى . اديب ظريف بود و عارف به نجوم و شاعر هجّاء و كوفى كه قبرش نيز در همانجاست .
قضاى صيمره را به عهده گرفت و منسوب بدانجا گشت ( صيمرى ) . با بحترى مناظره داشت ، و اكثر شاعران زمانهاش را هجو كرده است . از آثارش : ردّ منجّمين ؛ ردّ متطبّيين ؛ در طول ريش ؛ هندسهء عقل ؛ در سحق و روسپيان ؛ در خضخضه ( جلق زدن ) ؛ در مجون ؛ در گران جانان ( ثقيلان ) . به سال 275 ه ، فوت كرد . ( اعلام ، ج 286 ) .
ابو نواس . حسن بن هانى ، شاعر عراق در عصرش . در اهواز دنيا آمد و در بصره بزرگ شد و به بغداد رفت و به خلفاى عباسى پيوست و ايشان را مدح كرد . سپس راهى دمشق شد و از آنجا به مصر رفت و خصيب امير آنجا را مدح كرد . و مجدّد به عراق بازگشت و در آنجا بود تا در سال 198 ه ، فوت كرد . جدّش از موالى جرّاح بن عبد اللّه حكمى امير خراسان بود و وى منسوب به اوست . در تاريخ ابن عساكر آمده كه : پدرش از اهل دمشق بود از لشكريان و از مردان مروان بن محمد . به اهواز رفت و در آنجا با زنى به نام جلبان ( گلبان ) ازدواج كرد و صاحب دو پسر شد كه يكى از آن دو ابو نواس بود . جاحظ گفته است : دانشمندتر از ابو نواس در علم لغت و فصيحتر از او در لهجه نديدهام . ابو عبيده گفته است : ابو نواس براى معاصران مانند امرؤ القيس است براى متقدّمان . نظّام گفته است : ابو نواس كسى است كه بهترين سخن را انتخاب كرده است .
كلثوم عتّابى گفته است : اگر ابو نواس در عصر جاهليت بود كسى بر او برترى نداشت .
جوحى ( فارسى ) — صفحة 772
مساهمون: احمد مجاهد
ص٧٧٢