به سال 681 ه ، وفات كرد . او را آثارى است . ( اعلام ، ج 7 ص 336 ) .
ابو بكر ربابى . در لغتنامه به سه وجه از اين شخص ياد شده است :
الف . ذيل « ربابى » ، بدون ذكر « ابو بكر » ، به نقل از ناظم الأطبّاء ، آمده است : « مندود بن عبد اللّه ، شخصى بوده كه در معرفت فنّ ربابنوازى به دو مثل زنند » .
ب . ابو بكر ربابى . « رئيس مغنّيان محمود غزنوى و خود او نيز خنياگر و خوشآواز بوده است . فرّخى گويد :
بوبكر عندليب نوا را بخوان * گو قوم خويش را چو بيايى بيار
ابو بكر ربابى ، مسخره و هزّالى بوده ظاهرا به زمان سلطان محمود غزنوى ، و شايد همان بوبكر رئيس مغنّيان آنف الذكر است » .
سنايى نيز در بيتى ( مدرّس رضوى ، 2 / 544 ) ، اشارهاى به ابو بكر ربابى و طبنور او دارد :
خانه چون خانهء بوبكر است و ليك * اندر او هيچ طرب نيست كه بىطبنور است
ج . ابو بكر ربابى . « نام يكى از مشايخ صوفيه است ، صاحب جذبه ، و هفت سال سكوت داشته است . مولوى ، مثنوى ، دفتر دوم :
شاه از اسرارشان واقف شده * همچو بوبكر ربابى تن زده
و باز در دفتر دوم مىگويد :
همچو بوبكر ربابى تن زنم * دست چون داوود در آهن زنم »
تن زدن ، يعنى : خاموش و ساكت بودن . و به همين معنى و دربارهء همين شخص ، سنايى در ديوان ( چاپ مدرّس رضوى ، ص 627 ) ، گويد :
اين چه بود اى جان كه ناگه آتش اندر من زدى * دل ببردىّ و چو بوبكر ربابى تن زدى
با اين تعاريف كه از بوبكر ربابى ربابنواز و رئيس مغنيّان ، و يا ابو بكر ربابى از مشايخ صوفيه آمد ، با آن ابو بكر ربابى مذكور در حكايتهاى اين كتاب كه طرّار و صاحب مكر و حيل مىباشد تطبيق ندارد .
ابو دلامه . زند بن جون اسدى ، ابو دلامه . شاعر مطبوع از اهل ظرافت و مزاح ، سياه چهره و تنومند و خوبروى . پدرش از بردگان بنى اسد بود كه آزادش كردند . در كوفه بزرگ شد و به خلفاى بنى عبّاس پيوست و آنها الطاف و جوايز خود را بر او مبذول مىداشتند . بعضى از خلفا را مدح كرده است . به خاطر پردهدرىهايى كه داشت متّهم