رو پى مرغى شِگرفى دام نِه * دانه بنما ليك در خوردش مده
كام بنما و كن او را تلخكام * كى خورد دانه چو شد در حبس دام
شد زنِ او نزد قاضى در گِله * كه مرا افغان ز شوى دَه دِلَه
قصّه كوته كن كه قاضى شد شكار * از مقال و از جمال آن نگار
گفت اندر محكمه است اين غلغله * من نتوانم فهم كردن اين گِله
گر به خلوت آيى اى سرو سَهى * از ستم كارىّ شو شرحم دهى
گفت خانهء تو ز هر نيك و بدى * باشد از بهر گِله آمد شُدى
جوحى ( فارسى ) — صفحة 737
مساهمون: احمد مجاهد
ص٧٣٧